در اين آيه سخن از يك حيات و زندگى است كه لحظهء پايان دارد و تخلّفناپذير است ، نه پيش افتادنى است و نه پس افتادنى ، و اين حيات به « امّت » تعلّق دارد نه به افراد . بديهى است كه افراد امّت نه با يكديگر و در يك لحظه بلكه به طور متناوب و متفرّق حيات فردى خود را از دست مىدهند .
در سورهء مباركهء جاثيه آيهء 28 مىفرمايد :
كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا
.
هر امّت و جامعهاى به سوى « كتاب » و نوشتهء خودش براى رسيدگى خوانده مىشود .
پس معلوم مىشود نه تنها افراد هر كدام كتاب و نوشته و دفترى مخصوص به خود دارند ، جامعهها نيز از آن جهت كه در شمار موجودات زنده و شاعر و مكلّف و قابل تخاطب هستند و اراده و اختيار دارند ، نامهء عمل دارند و به سوى نامهء عمل خود خوانده مىشوند .
در سورهء انعام آيهء 108 مىفرمايد :
زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
.
عمل هر امّتى را براى خود آنها زيبا قرار داديم .
اين آيه دلالت مىكند كه يك امّت شعور واحد ، معيارهاى خاص ، طرز تفكّر خاص پيدا مىكند و فهم و شعور و ادراك هر امّتى مخصوص خود آن است ، هر امّتى با معيارهاى خاصّى قضاوت مىكند ( لا اقل در مسائل مربوط به ادراكات عملى ) ، هر امّتى ذوق و ذائقهء ادراكى خاص دارد ، بسا كارها كه در ديدهء امّتى زيبا و در ديدهء امّتى ديگر نازيباست ، جوّ اجتماعى امّت است كه ذائقهء ادراكى افراد خود را اينچنين مىسازد .
در سورهء غافر آيهء 5 مىفرمايد :
وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ
.