تكيه نمىنمود . غالبا دو زانو مىنشست . در مجالس ، دايرهوار مىنشست تا مجلس ، بالا و پايينى نداشته باشد و همه جايگاه مساوى داشته باشند . از اصحابش تفقّد مىكرد ، اگر سه روز يكى از اصحاب را نمىديد سراغش را مىگرفت ، اگر مريض بود عيادت مىكرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مىنمود . در مجالس ، تنها به يك فرد نگاه نمىكرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمىداد ، بلكه نگاههاى خود را در ميان جمع تقسيم مىكرد . از اينكه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفّر داشت ، از جا برمىخاست و در كارها شركت مىكرد . مىگفت :
« خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده است . » ( 1 )
نرمى در عين صلابت
در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملايم و با گذشت بود ، گذشتهاى بزرگ و تاريخىاش يكى از علل پيشرفتش بود ، امّا در مسائل اصولى و عمومى ، آنجا كه حريم قانون بود ، سختى و صلابت نشان مىداد و ديگر جاى گذشت نمىدانست . پس از فتح مكّه و پيروزى بر قريش ، تمام بديهايى كه قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتكب شده بود ناديده گرفت و همه را يك جا بخشيد ، توبهء قاتل عموى محبوبش حمزه را پذيرفت ، امّا در همان فتح مكّه ، زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد ، خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراى حدّ سرقت را توهينى به خود تلقّى مىكردند سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند ، بعضى از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند ، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جاى شفاعت است ؟ ! مگر قانون خدا را مىتوان به خاطر افراد تعطيل كرد ؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنرانى كرد و گفت :
« اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون خدا تبعيض مىكردند ، هرگاه يكى از اقويا و زبردستان مرتكب جرم مىشد معاف
هامش
( 1 ) . كحل البصر / ص 68 .