تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
ى . جهان همچنانكه از يك نظام كلّى لا يتخلّف برخوردار است ، در ذات خود يك واحد تجزيه‌ناپذير است ، يعنى مجموع خلقت ، يك واحد اندام‌وار را تشكيل مىدهد . پس نه تنها شرور و اعدام از خيرات و هستيها تفكيك‌ناپذيرند ، مجموعهء اجزاى جهان نيز به حكم اينكه يك واحد است و يك « جلوه » است ، از يكديگر جدايىناپذيرند . بنابر اصول دهگانهء فوق آنچه امكان وجود دارد ، نظام معيّن كلّى لا يتغيّر است ، پس امر جهان داير است ميان اينكه موجود باشد با نظام معيّن و يا اصلا موجود نباشد . اينكه موجود باشد و نظام نداشته باشد و يا نظام به شكلى ديگر باشد ، مثلا علّتها به جاى معلولها و معلولها به جاى علّتها باشد ، محال است . پس آنچه از نظر حكمت بالغه مطرح است اين است كه جهان با نظام معيّن وجود داشته باشد و يا هيچ چيزى وجود نداشته باشد . بديهى است كه حكمت اقتضا مىكند افضل را ، يعنى هستى را نه نيستى را . ايضا آنكه امكان وجود دارد ، وجود اشياء است با همهء لوازم و اوصاف لا ينفكّ آنها . و امّا اينكه خيرات و هستيها از شرور و نيستيها جدا شوند ، خيال محض و توهّم محال است . پس ، از اين نظر نيز آنچه از جنبهء حكمت بالغه مطرح است ، بود و نبود خيرات و شرور است توأما ، نه بودن خيرات و نبودن شرور . ايضا آنچه امكان وجود دارد ، كلّ جهان است به صورت يك واحد به هم بسته نه وجود يك جزء و عدم جزء ديگر . پس ، از نظر حكمت بالغه آنچه قابل مطرح شدن است ، بود و نبود كلّ است نه بودن يك جزء و نبودن جزئى ديگر . اصول فوق اگر درست هضم گردد ، كافى است كه همهء شبهات و اشكالات حكمت بالغه و عدل كامل الهى را نقش بر آب نمايد . بار ديگر خوانندهء محترم را به كتاب عدل الهى ارجاع مىدهم و از اينكه به حكم ضرورت اين مسائل را كه از سطح اين كتاب بالاتر است طرح كردم پوزش مىطلبم . در پايان ، نظر به اينكه بحث « عدل » تاريخچهء مخصوصى در ميان مسلمين دارد بطورى كه جزء اصول مذهب شيعه قرار گرفته - يعنى از نظر شيعه عدل يكى از اصول اسلام است - بىفايده نيست اشاره‌اى به اين تاريخچه بشود .