را در اين مسأله - كه نتيجهء قطعى اصولى است كه تأسيس كرده و جز اين نمىتوانست باشد - بيان كرده است . و چون آنجا كه به طور كلاسيك مسأله را طرح كرده ، از روش قدما پيروى كرده است ، متأخّران و پيروان مكتبش مانند مرحوم حاجى سبزوارى ، چنين پنداشتهاند كه صدر المتألّهين در اين مسأله نظر جداگانهاى ندارد . و ما براى اوّلين بار در پاورقيهاى اصول فلسفه اين مطلب را روشن كرديم و مورد استفادهء ديگران قرار داديم .
و به هر حال آنچه در اين ميان ، بنابر همهء مكاتب ، مسلّم شد اين است كه ريشهء نيازمندى اشياء به علّت ، صرف « شىء » بودن يا « موجود » بودن نيست و اشياء فقط به دليل اينكه موجودند ، نيازمند به علّت نمىباشند . موجوديّت بيش از آنكه دليل نياز باشد ، دليل بىنيازى است .
از مجموع آنچه كه تاكنون گفتيم دو مطلب معلوم شد :
الف . اينكه احياناً مىگوييم « هر چيزى و يا هر موجودى علّت مىخواهد » تعبير ناصحيحى است ، بلكه يك غلط فاحش است . تعبير صحيح اين است كه هر ناقصى نيازمند به علّت است ، و چنان كه دانستيم مكاتب مختلفى كه در اين باره بحث كردهاند ، در ارائهء نقصى كه ملاك نيازمندى به علّت مىشود اختلاف نظر دارند ، ولى قدر مسلّم اين است كه هر ناقصى نيازمند به علّت است ، نه هر چيز اعمّ از آنكه ناقص باشد يا كامل .
ب . تصوّر ما دربارهء علّت نخستين روشن شد و معلوم شد علّت نخستين كه همان ذات قديم كامل واجب الوجود نامتناهى است ، از آن جهت علّت نخستين است كه هستى عين ذات اوست ، و هستى كامل است نه ناقص ، و نامحدود است نه محدود ، تا منشأ نياز به علّت پيدا شود . معنى علّت نخستين اين نيست كه او خودش علّت خود و پايهگذار خود و سامان دهندهء خويش است ، و هم معنى علّت نخستين اين نيست كه با ساير موجودات ديگر از نظر نياز به علّت فرقى ندارد و او به حكم يك استثناء از قانون علّيت خارج شده است .
اينجا ممكن است در ذهن افرادى كه تمرينى در اين مسائل ندارند ، يك سؤال ديگر طرح شود و آن اينكه درست است كه علّت نخستين چون قديم و كامل و نامحدود و واجب الوجود است بىنياز از هرگونه وابستگى است و ساير اشياء چون چنين نيستند وابسته و نيازمندند ، ولى چرا علّت نخستين ، علّت نخستين شد ؟ يعنى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 509
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٠٩