تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
به هيچ وجه وابسته به غير خود نخواهد بود . متكلّمين گفتند كه اساساً معنى علّيت چيزى براى چيزى - مثلًا علّيت « الف » براى « ب » - اين است كه « الف » ، « ب » را از نيستى به هستى آورده است و اين در صورتى متصوّر است كه « ب » سابقهء نيستى داشته باشد ؛ و امّا اگر فرض شود كه « ب » هميشه بوده است ، هيچ‌گاه نبوده كه نبوده باشد ، علّيت « الف » براى آن معنى ندارد . در حقيقت ، متكلّمين آن نقصى كه منشأ نيازمندى اشياء و وابستگى آنها به غير خودشان مىشود ، نيستى پيشين - يعنى نيستى مقدّم بر هستى از حيث زمان - دانستند و منشأ كمال و بىنيازى و استقلال از غير را « قِدَم » و نداشتن سوء سابقهء نيستى دانستند . پس از نظر متكلّمين موجود يا ناقص است و نيازمند است و حادث است و وابسته به غير است ، و يا كامل است و بىنياز است و قديم است و مستقل از غير است . ب . نظريّهء قدماى فلاسفهء اسلامى مانند بو على تا دورهء صدر المتألّهين : اين فلاسفه بر نظريّهء متكلّمين كه حدوث و عدم پيشين را ملاك نقص و نيازمندى و وابستگى به غير دانستند ، ايرادهاى اساسى وارد كردند كه اكنون مجال ذكر آن ايرادها نيست . گفتند درست است كه هر حادثى نيازمند به علّت است ، امّا ملاك نيازمندى حادث ، حدوثش نيست ؛ چيز ديگر است . و گفتند « قِدَم » به هيچ وجه ملاك بىنيازى و كمال و استقلال نيست . فلاسفه مدّعى شدند كه ملاك نقص و كمال و نيازمندى و بىنيازى اشياء را در مرتبهء ذات و ماهيّت آنها بايد جستجو كرد ، نه در سابقهء نيستى كه « حدوث » ناميده مىشود و ازليّت وجود كه « قدم » ناميده مىشود . اشياء در مرتبهء ذات از نظر هستى دو گونه‌اند يا لا اقل دو گونه فرض مىشوند : يكى اينكه هستى عين ذات آنها باشد ، يعنى ماهيّتى غير از هستى نداشته باشند و به عبارت ديگر « چيستى » و « هستى » آنها يكى باشد ؛ ديگر اينكه ذات شىء چيزى باشد غير از هستى و غير از نيستى . نوع اوّل را « واجب الوجود » مىناميم و نوع دوّم را « ممكن الوجود » . واجب الوجود از آن نظر كه عين وجود است و معنى ندارد كه شىء از خودش خالى باشد بلكه محال است كه خودش كه عين هستى است ، « هست » نباشد ، بىنياز از علّت است ، زيرا علّيت عبارت است از اينكه علّت به ذات معلول ، هستى ببخشد و وقتى كه ذات شىء عين هستى است و از اين نظر خلئى ندارد نيازى به علّت ندارد . ولى ممكن الوجود نظر به اينكه نه عين هستى است و نه عين نيستى ، و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 506 | مرتضى مطهرى