تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
كه مىگويد : فرضاً با دليل اثبات كنيم كه همه چيز را علّت نخستين به وجود آورده است ، اين سؤال باقى است كه خود علّت نخستين را چه چيز به وجود آورده است ؟ و علّت نخستين يك استثناى بدون دليل است .

توضيح جهان با دليل و نه علّت .

هگل معتقد شد كه توضيح جهان از راه علّت نخستين ، خواه اين علّت را ذهن بدانيم يا مادّه يا خدا ، ناممكن است ؛ زيرا خود علّت نخستين توضيح‌ناپذير است . پس بايد براى توضيح جهان راه ديگرى جستجو كرد . وى گفت نخست ببينيم « توضيح » چيست ؟ « معمولا هنگامى مىگوييم كه امر بخصوصى براى ما توضيح داده شده كه علّت آن كشف شده باشد ، و اگر نتوانيم آن علّت را معيّن كنيم مىگوييم كه آن امر بىتوضيح مانده است . . . ولى كائنات را به اين شيوه نمىتوان توضيح داد . اگر چنين فرض شود كه كائنات علّتى دارد ، آن علّت يا خود معلول علّت پيشينى است و يا نيست . يا زنجيرهء علّتها تا بىنهايت واپس مىرود و يا در جايى مىتوان علّت العلل يا علّت نخستينى را يافت كه معلول هيچ علّت پيشينى نباشد . اگر اين زنجيره پايان‌ناپذير باشد ، يافتن توضيح غايى و نهايى ناممكن است ، و اگر علّت نخستينى در كار است ، اين علّت نخستين ، خود امرى توضيح‌ناپذير است . . . توضيح كائنات به يارى چيزى كه خود رازى غايى است ، بىگمان هيچ مشكلى را حل نخواهد كرد » . ( 1 ) هگل بعد گفت اصل عليّت نه تنها كائنات را نمىتواند توضيح دهد ، حتّى از توضيح امور جزئى نيز عاجز است ، زيرا توضيح يك چيزى عبارت است از بيان رابطهء منطقى آن چيز با چيز ديگر . هرگاه چيزى از چيزى منطقا استنتاج شود ، به وسيلهء آن چيز توضيح داده شده است . مثلًا آنگاه كه مىدانيم زاويهء « الف » مساوى با زاويهء « ب » است و زاويهء « ب » مساوى با زاويهء « ج » است ، منطقاً نتيجه مىگيريم كه زاويهء « الف » مساوى زاويهء « ج » است . ذهن درمىيابد كه ضرورتا بايد چنين باشد و نمىتواند چنين نباشد ؛ يعنى محال
هامش
( 1 ) . استيس : فلسفهء هگل ، ترجمهء دكتر حميد عنايت ، ص 68 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 500 | مرتضى مطهرى