دارد . او بخواهد ساعتساز را در لابلاى چرخهاى ساعت و اجزاى آن بيابد و پس از آنكه مدّتى در لابلاى چرخها جستجو كرد و غير از اجزاى ساعت چيزى نيافت ، بگويد من ساعتساز را نيافتم ، پس اين دليل اين است كه ساعت سازى وجود ندارد .
يا مثل اين است كه لباس دوختهء زيبايى را به كسى نشان بدهند و بگويند اين لباس ، دوزنده و خيّاطى دارد ، و او بگويد من اگر خيّاط را در جيبهاى آن لباس پيدا كردم ، وجودش را قبول مىكنم و الّا نه .
اين طرز تفكّر از نظر تعليمات اسلامى صد در صد غلط است . خدا از نظر معارف اسلامى در رديف علل طبيعى نيست كه ما بگوييم اين موجود خارجى را خدا درست كرده يا فلان علّت طبيعى ؟ اين ترديد ، غلط و بىمعناست . ميان خدا و علل طبيعى ترديد و « يا » متخلّل نمىشود تا سؤال را بدين گونه مطرح كنيم . اين نحو تفكّر ، تفكّر ضدّ خدايى است . خداشناسى به اين معنى است كه تمام مجموعهء طبيعت از اوّل تا به آخر ، يك واحد كار است و همه مجموعاً كار خداست ؛ نه اينكه جزئى از اين كار را بگوييم آيا خدا كرده يا طبيعت ، آنگاه اگر علّت آن را خوب نشناختيم ، بگوييم خدا كرده و اگر علّت طبيعى آن را شناختيم ، بگوييم مربوط به طبيعت است و ديگر ربطى به خدا ندارد .
دورههاى سهگانهء اگوست كنت
اگوست كنت در مورد ادوار زندگى بشر ، تقسيمى دارد كه با كمال تأسّف كم و بيش پذيرفته شده است ، در صورتى كه از نظر آشنايان به فلسفهء اسلامى سخنى كاملًا بچّگانه است . مىگويد بشر سه دوره را گذرانده است :
دورهء ربّانى . در آن دوره بشر حوادث را با قواى ما وراء الطّبيعه توجيه مىكرد و علّت هر چيز را خدا يا خدايان مىدانست .
دورهء فلسفى ، كه در آن دوره بشر به اصل علّيت پى برده بود ، امّا هنوز به تفصيل ، علل اشياء را نمىدانست . چون به اصل عليّت پى برده بود ، دربارهء هر حادثهاى حكم مىكرد كه اجمالًا علّتى در خود طبيعت دارد . در اين دوره بشر به وجود قوّه در طبيعت پى برده بود و سربسته حكم مىكرد كه در طبيعت يك سلسله قوا وجود دارد كه در حوادث ، نقش اصلى را بر عهده دارد . در اين دوره نظر به اينكه بشر كلّى و