باقى نمىماند . در اين وقت مدير مؤسّسه مىآيد و ضمن قدردانى از خدمات گذشتهء او براى هميشه عذرش را مىخواهد ؛ ابلاغ خاتمه خدمت را به دستش مىدهد و براى هميشه مرخّصش مىنمايد .
اگوست كنت از خدا به « پدر طبيعت » تعبير كرده است . اين تعبير دربارهء خدا نشان دهندهء طرز تفكّر كليسايى اوست . او با تعليمات كليسا مخالف است ، امّا تفكّرش دربارهء خدا تفكّر كليسايى بوده و نتوانسته است خود را از اين طرز تفكّر آزاد كند .
مجموع گفتهء اگوست كنت نشان مىدهد كه خدا در نظر او يعنى چيزى مانند جزئى از جهان و عاملى در عرض ساير عوامل جهان ، ولى عاملى مجهول و مرموز . از طرف ديگر ، پديدههاى جهان نيز بر دو قسم است : معلوم و مجهول . هر پديدهء مجهولى را بايد به آن عامل مرموز و مجهول نسبت داد . طبعاً هر چه پديدهها در اثر علم ، مكشوف و معلوم مىگردند از حوزهء تأثير آن عامل مجهول كاسته مىگردد .
اين طرز تفكّر ، تفكّر او تنها نبوده است ؛ تفكّر محيط و عصر و زمان او بوده است .
پست خدايى
پس عمده اين است كه به اصطلاح ، مقام الوهيّت را تشخيص دهيم و جا و مقام و پست خدايى را بشناسيم . آيا جاى خدا در هستى و مقام الوهيّت در عالم وجود اين است كه او را در رديف يكى از موجودات عالم و جزئى از عالم بدانيم و در ميان كارهاى جهان كارى را به او اختصاص دهيم و به اصطلاح تقسيم كار به عمل آوريم ، آنگاه در تشخيص كار مخصوص خدا كه چيست و چگونه است برويم ببينيم در ميان آثار و معلولات كدام اثر است كه علّت و سبب آن بر ما مجهول است و هر جا علّت و سبب ، مجهول بود بگوييم اين يكى ديگر كار خداست ؟ نتيجهء اين طرز تفكّر اين است كه خدا را در ميان مجهولات خود جستجو كنيم . طبعاً هر چه بر معلومات ما افزوده مىگردد و از مجهولات ما كاسته مىشود ، منطقهء خداشناسى ما محدودتر مىگردد تا جايى كه اگر فرض كنيم جميع مجهولات بشر يك روز حل شود ، ديگر جايى براى خدا و خداشناسى باقى نمىماند .
طبق اين طرز تفكّر ، تنها برخى موجودات جهان آيت و حكايت و آينهء وجود خداوند مىباشند و آنها همان موجوداتى هستند كه علل آنها مجهول است ؛ امّا