تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
واقع ، انديشه در هر موضوع ديگر را پيش از آنكه مشكلاتم در اين مسائل حل گردد ، بيهوده و اتلاف وقت مىشمردم . مقدّمات عربى و يا فقهى و اصولى و منطقى را از آن جهت مىآموختم كه تدريجاً آمادهء بررسى انديشهء فيلسوفان بزرگ در اين مسأله بشوم . به ياد دارم كه از همان آغاز طلبگى كه در مشهد مقدّمات عربى مىخواندم ، فيلسوفان و عارفان و متكلّمان - هر چند با انديشه‌هايشان آشنا نبودم - از ساير علما و دانشمندان و از مخترعان و مكتشفان در نظرم عظيم‌تر و فخيم‌تر مىنمودند تنها به اين دليل كه آنها را قهرمانان صحنهء اين انديشه‌ها مىدانستم . دقيقاً به ياد دارم كه در آن سنين كه ميان 13 تا 15 سالگى بودم ، در ميان آن همه علما و فضلا و مدرّسين حوزهء علميّهء مشهد ، فردى كه بيش از همه در نظرم بزرگ جلوه مىنمود و دوست مىداشتم به چهره‌اش بنگرم و در مجلسش بنشينم و قيافه و حركاتش را زير نظر بگيرم و آرزو مىكردم كه روزى به پاى درسش بنشينم ، مرحوم « آقا ميرزا مهدى شهيدى رضوى » مدرّس فلسفهء الهى در آن حوزه بود . آن آرزو محقّق نشد ، زيرا آن مرحوم در همان سالها ( 1355 قمرى ) در گذشت . پس از مهاجرت به قم گمشدهء خود را در شخصيّتى ديگر يافتم . همواره مرحوم آقا ميرزا مهدى را بعلاوهء برخى مزاياى ديگر در اين شخصيّت مىديدم ؛ فكر مىكردم كه روح تشنه‌ام از سرچشمهء زلال اين شخصيّت سيراب خواهد شد . اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از « مقدّمات » فارغ نشده بودم و شايستگى ورود در « معقولات » را نداشتم ، امّا درس اخلاقى كه وسيلهء شخصيّت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته مىشد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمى ، مرا سرمست مىكرد . بدون هيچ اغراق و مبالغه‌اى اين درس مرا آنچنان به وجد مىآورد كه تا دوشنبه و سه‌شنبهء هفتهء بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مىيافتم . بخش مهمّى از شخصيّت فكرى و روحى من در آن درس - و سپس در درسهاى ديگرى كه در طىّ دوازده سال از آن استاد الهى فرا گرفتم - انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مىدانم . راستى كه او « روح قدسى الهى » بود . تحصيل رسمى علوم عقلى را از سال 23 شمسى آغاز كردم . اين ميل را هميشه در خود احساس مىكردم كه با منطق و انديشهء مادّيين از نزديك آشنا گردم و آراء و عقايد آنها را در كتب خودشان بخوانم . دقيقاً يادم نيست ، شايد در سال 25 بود كه با