تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
و هفته‌اى يك بار به كليسا برويم صحيح است و اگر هم طبق آئين حضرت خاتم الانبياء عمل كنيم و هر روزى پنج بار نماز بگزاريم درست است . اينان مىگويند مهم اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكى از برنامه‌هاى خدايى عمل كند . جرج جرداق صاحب كتاب « الامام على ( ع ) » و جبران خليل جبران نويسندهء معروف مسيحى لبنانى و افرادى مانند آنان داراى چنين ايده‌اى مىباشند ( 1 ) . اين دو نفر نسبت به حضرت رسول اكرم و حضرت امير - و مخصوصا حضرت امير - مانند يك مؤمن معتقد به آنها سخن مىگويند . بعضى مىپرسند چگونه اين افراد با وجود اعتقاد به امير المؤمنين ( عليه السلام ) و پيغمبر اكرم ( ص ) بازهم مسيحى هستند ؟ اينها اگر راستگو بودند ، مسلمان شده بودند ؛ چون مسلمان نشده‌اند پس معلوم مىشود زير كاسه ، نيم‌كاسه‌اى است ، نيرنگ مىزنند ؛ پس اينها در اظهار علاقه و عقيده به پيغمبر و على صداقت ندارند . پاسخ اين است كه اينان در اظهار علاقه و عقيده‌شان به پيغمبر و امير المؤمنين بىصداقت نيستند اما طرز تفكر خاصى در التزام به اديان دارند .
هامش
( 1 ) . منطق جرج جرداق دربارهء رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) حاكى از اين است كه به نبوّت و نزول وحى بر آن حضرت ايمان داشته است و دربارهء على ( عليه السلام ) نيز صد در صد معتقد است كه مردى الهى بوده و او را در رديف حضرت مسيح مىشمارد ولى در عين حال از كيش مسيحيّت دست نكشيده . جبران خليل جبران دربارهء على ( عليه السلام ) مىگويد : و فى عقيدتى انّ علىّ بن ابى طالب اوّل عربى جاور الرّوح الكلّيّة و سامرها . « به عقيدهء من على بن ابى طالب اولين عربى است كه با روح كلى جهان تماس پيدا كرده و با او سخن گفته است » . وى به حضرت امير حتى از حضرت رسول هم بيشتر اظهار علاقه مىكند . وى دربارهء على عليه السلام جملات برجسته و عجيبى دارد . اين جمله از اوست كه مىگويد : مات و الصّلاة بين شفتيه . « على مرد در حالى كه نماز بين دو لبش بود » . هم او دربارهء آن حضرت مىگويد : « على ( ع ) پيش از زمان خودش بود و من از اين رمز آگاه نيستم كه چرا روزگار گاهى افرادى را در زمانى پيش از زمان خودشان بوجود مىآورد . » اتفاقا اين مطلب ، مضمون جمله‌اى از خود آن حضرت مىباشد . در خطبهء 149 مىفرمايد : « غدا ترون ايّامى ، و يكشف لكم عن سرائرى ، و تعرفوننى بعد خلوّ مكانى و قيام غيرى مقامى » .