تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦

عارف ، هش بش بسام

شيخ الرييس در اشارات گويد : انسان عارف هش بش بسام است يعنى ، شخصى بزرگ است كه با مردم به نرمى رفتار مىكند . خوش رو و فروتن است و به خردسالان چون بزرگ ، احترام مىكند . و به بىنشاط چون انسان‌هاى معروف رفتار مىكند . چرا چنين نكند در حالى كه او به حق خوشحال است و هرچه بنگرد حق را در آن مىبيند . و چرا با همه بطور مساوى رفتار نكند در حالى كه همه چيز نزد او يكسان است . فخر رازى در شرح اشارات در توضيح اين عبارت مىگويد : هش بش بسام يعنى نرم و ساده است . مراد از اينكه عارف هش است اين است كه عارف از حقيقت باخبر است و خوشحالى به حق براى او به‌خاطر دانش دائمى او به حق ، دائمى است و لذا همواره هش است چه اينكه حوادث زمانه موجب خوشحالى يا بدحالى او شود . اينكه او همواره آرامش دارد به اين جهت است كه به غير خدا توجه ندارد و غير خدا را زنده‌اى كه قابليت توجه داشته‌باشد نمىداند . پس از آن جهت ، به هر چيز كه نگاه كند ، منتسب به خداست و لذا همه چيز نزد او مساوى است لذا او در برابر همه متواضع و با همه رفيق است .

سير عارف

گويند : دو تن از عارفان دو حجره براى مسافران تهيه كرده و آنجا براى خدمت به مسافران نشسته بودند . يكى از ديگرى پرسيد : چه باعث شد به اين كار توجه كنى ؟ گفت : تورى پهن كرده‌ام تا شايد شكارى به دام اندازم . اولى گفت : من در پى شكار نيستم . اين نشانه‌ى آن است كه صياد در مقام تصرف و صعود از خلق به خالق بوده و ديگرى در مقام رضا و نزول از خالق به سوى خلق است . نظامى
به‌مردم درآويز اگر مردمى * كه با آدمى خوگر است آدمى اگر كان و گنجى چونايى بدست * بسى گنج زينگونه در خاك هست چو دوران ملكى بپايان رسد * به دو دست جوينده آسان رسد اگر ماهى از سنگ خارا بود * شكار نهنگان دريا بود زباغى كه پيشينگان كاشتند * پس آيندگان ميوه برداشتند چو كشته شد از بهر ما چند چيز * زبهر كسان ما بكاريم نيز