تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
يلانى كماندار و شمشير زن * غلامان تركش كش و تير زن يكى در برش پرنيانى قبا * يكى بر سرش خسروانى كلا پسر كانهمه شوكت و پايه ديد * پدر را بغايت فرومايه ديد كه حالش بگرديد و رنگش بريخت * زهيبت به بيغوله‌اى درگريخت
پسر گفتش آخر بزرگ دهى * بسر دارى از سر بزرگى مهى چه بودت كه ببريدى از جان اميد * بلرزيدى از باد هيبت چو بيد بلى گفت سالار فرمان دهم * ولى عزتم هست تا در دهم بزرگان از آن دهشت آسوده‌اند * كه در بارگاه ملك بوده‌اند تو اى بى خبر همچنان در دهى * كه بر خويشتن منصبى مىنهى

دعا

خدايا از نشانهاى تو يارى مىجوييم . ابرهاى عواطف تو بر مراتب آرزوهاى ما سايه افكنده و ما متعرض نسيم لطف تو هستيم . نسيم تو را مىبوييم و بوى خوش تو بينى ما را از زياد آمدن بوى خوش شكافت . مركب‌هاى راهوار از رسيدن به تو باز ماندند ولى قلائد احسان تو آنها را به سوى تو روان كرد . چشم‌هاى ما از ديدن تو عاجز شده‌اند ولى گياه معرفت تو آنها را جان بخشيد . خدايا جان خود را براى بادهاى فيض آماده كرديم . قدم ما را ثابت بدار ، و با ابر الهام خود ما را بپوشان تا گمان‌ها و شك‌ها از بين رود . و دلهاى ما را به سوى خودت مايل ساز تا هر حقيقتى چنان كه هست در آينه دل ما منعكس شود .

وقت توبه

در حديث آمده‌است : پيرمردى چون توبه كند . ملائكه گويند : اينك توبه مىكنى كه حواس تو خاموش و نفس تو سرد شده‌است . حسن دهلوى
اى حسن ، توبه آنگهى كردى * كه ترا قوت گناه نماند
*
با دل گفتم كه توبه بايد كردن * دل گفت بلى چو خير را مايه نماند
*
ببين با يك انگشت از چند بند * بصنع الهى به هم درفكند
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 853 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى