لذت دنيا
پادشاهى گويد : لذت ما در چيزهايى است كه عموم مردم ندارند .
بدى در مقابل نيكى
حكيمى گويد : بر نفس خبيث حرام است كه از دنيا برود مگر اينكه به نيكوكارى كه به وى نيكى كرده ، بدى كند .
عمل براى آخرت
ماندن تو منجر به نيستى و نيستى تو منجر به ماندن مىشود . پس از فناء بىقرار ، براى بقاء ماندگار ، توشه برچين و چون انسان كوچ كننده تلاش نما ؛ چرا كه ساربان مرگ زمانى تو را مىخواند كه روزى پس از آن نيست .
انس با خدا
اگر انس با خدا حاصل شود ، چيز ديگرى براى عاشق جز تنهايى باقى نمىماند ، لذا معاشرت با مردم سينهاش را تنگ مىكند . اگر با آنان معاشرت كند مانند انسان تنها است كه با جسم خود در بين جماعتى است و با قلب خود از آنان دور است و هميشه به شيرينى ياد خدا و فكر و انديشه غوطهور است .
خمول
وقتى ابراهيم ادهم از كوه پايين آمد ، به او گفتند : از كجا آمدى ؟ گفت : از محل انس با خدا .
انس با خدا
گفته شده چون موسى عليه السلام سخن خدا را شنيد ، تا مدتها هر وقت صداى كسى به گوشش مىرسيد ، حالت غشوه به او دست مىداد . اين حالت بهخاطر چيزى نبود مگر اينكه عشق موجب حلاوت كلام معشوق مىشود . در اين حالت سخن غير معشوق شيرينى خود را از دل عاشق خارج مىسازد ، بلكه نهايت تنفر را از سخن غير معشوق ايجاد مىكند . پس انس به خدا ملازم وحشت از غير خداست بلكه هر چيزى كه خلوت عاشق با خدا را به هم بزند از سنگينترين چيزها بر قلب است .
خمول
عبدالواحد مىگويد : به راهبى گذشتم و به او گفتم : از علاقهى تو به تنهايى درشگفتم .
گفت : اى مرد ! اگر شيرينى تنهايى را بچشى از خودت هم به وحشت مىافتى . گفتم : اى راهب ! كمتر بهرهات از تنهايى چيست ؟ گفت : آسوده بودن از مدارا با مردم و ايمن بودن از