تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مولوى
اين طبيبان بدن دانشورند * بر سقام تو ز تو واقف ترند هم ز نبضت هم ز جسمت هم ز رنگ * صد مرض بينند در تو بيدرنگ پس طبيبان الهى در جهان * چون ندانند از تو بىگفت زبان آن طبيبان بدن بيرونى اند * كه بدان اشيا به علت ره برند وين طبيبان چونكه نامت بشنوند * تا بقعر تاروپودت در روند
*
در وضو هر عضو را وردى جدا * آمده‌است اندر خبر بهر دعا
چونكه استنشاق بينى مىكنى * بوى جنت خواهى از رب غنى تا تو را آن بو كشد سوى جنان * بوى گل باشد دليل گلستان چونكه استنجا كنى ورد سخن * اين بود يارب ازينم پاك كن دست من اينجا رسيد اين را بشست * دستم اندر شستن جانست سست از حوادث تو بشو آن مست را * كز حدث من خود بشستم دست را آن يكى در وقت استنجا بگفت * كه مرا با بوى جنت ساز جفت گفت شيخى خوب ورد آورده‌يى * ليك سوراخ دعا گم كرده‌اى ورد بينى اين بود اى ذوفنون * ورد بينى را تو آوردى بكون ريح جنت را ز بينى يافت حر * ريح جنت كى درآيد از دبر
گويم
زد به تيرم بعد چندين انتظار * گرچه دير آمد خوش آمد تير يار شد دلم آسوده چون تيرم زدى * اى سرت گردم چرا ديرم زدى

عمل به دانش

حكيمى گويد : اگر آنچه را كه فرا گرفته‌اى به كار نگيرى ، بهره‌اى نمىبرى . اگر به دانش خود بيفزايى مانند كسى خواهى شد كه بارى از هيزم را ببندد و بخواهد بر دوش كشد و نتواند ، سپس بر زمين بگذارد و بر آن بار بيفزايد .

گداى دانش

يكى از مفسران در تفسير آيه
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
، مىگويد : اين سائلى كه نبايد محروم شود ، گداى غذا نيست بلكه گداى دانش است .