عقل
افلاطون يكتاپرست مىگويد : عقل آدمى كامل نيست مگر خشنود به ديوانگى خود شود .
نيكى با زمانه
زين سخنهاى چو در شاهوار * اندكى گر گويمت معذور دار
كز درونم صد حريف خوش نفس * دست بر لب مىزند يعنى كه بس
اندك اندك خوى كن با نور روز * ورنه چون خفاش مانى بىفروز
مولوى
در دايرهى فلك درست انديشان * ديدند شكسته كاسهى درويشان
يعنى كه نباشد از شكستى خالى * ور خود به فلك رسيدهباشد ايشان
گويند
ترا اين پند بس در هر دو عالم * كه بر نايد ز جانت بىخدا دم
ز حق بايد كه چندان ياد آرى * كه كم گردى گر از يادش گذارى
عطار
گر ترا دانش و گر نادانيست * آخر كار تو سرگردانيست
فشارى
كو جنونى تا ز رسوايى نباشد خجلتم * نقص عشق است اينكه شرم از روى مردم مىكنم
سوى خدا
در سوره توبه آمدهاست :
انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ . . .
« 1 »
مولوى از همين آيه استفاده كرده و سرودهاست :
خفته شكل و لنگ و لوك و بىادب * سوى او ميغيچ « 2 » و او را مىطلب
دانش با عمل
امام على عليه السلام مىفرمايد : مردم از يادگيرى علم ، زهد روا مىدارند چرا كه مىبينند آنان كه
هامش
( 1 ) - سبكبار و گرانبار كوچ كنيد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد . توبه ، 41 .
( 2 ) - چهار دست و پا خزيدن .