كه شمشهاى طلا و نقره را از هم جدا مىكرد ، بدون آنكه متوجه شود ، شمشى در ميان شنها پنهان و مفقود گرديد ! و او زمانى متوجه فقدان آن شد كه در همدان مجدّدا براى اطمينان خاطر ، به شمارش و جدا كردن شمشها اقدام كرد . وى پس از علم به فقدان شمش مزبور ، كمبود را از مال خود جبران و سپس وارد بغداد شده و به محضر ابن روح وارد شد و شمشها را مقابل وى نهاد ، بدون آنكه به ماجراى مفقود شدن آن شمش اشارهاى بكند ! در كمال تعجب وى ، ابن روح دست برده و شمشى را كه او از مال خود به جاى شمش مفقود شده اضافه كرده بود برداشته و به وى داده و گفت : « اين شمش را بردار و بازگرد و هنگامى كه بازگشتى مرا نخواهى ديد ! » صيرفى نيز طبق همين دستور عمل مىكند و شمش را در همان مكان مىيابد و وقتى به بغداد وارد مىشود ابن روح رحلت كرده و سفير چهارم به جاى وى نصب شده بود . از اين رو شمش را به او تحويل مىدهد ! 2486712 خ 0 99 خ
شبيه جريان ياد شده را راوندى از « ابو على بغدادى » نقل كرده است . وى از شهر بخارا شمشهاى طلايى را به قصد تحويل به ابن روح به سمت بغداد مىبرد . در منطقه امويّه ، يكى از آنها مفقود مىشود و در بغداد هنگامى كه شمشها را براى تقديم آماده مىكند ، متوجه موضوع مىگردد ! از اين رو شمشى از مال خود خريده و ضميمه ديگر شمشها مىكند و به ابن روح تقديم مىدارد ؛ ولى ابن روح مىگويد : شمشى را كه از مال خودت خريدى بردار ! چرا كه شمش گم شده ، به دست ما رسيده ! و سپس آن را به ابو على نشان مىدهد . 3486712 خ 0 100 خ
در برخى موارد ، وكلا براى سر راست شدن اموال ، كمبود آن را از مال خود جبران مىكردند ! براى نمونه ، درباره « شاذانى » نقل شده كه 480 درهم از وجوه شرعى در نزد وى جمع شده بود ؛ بيست درهم نيز از مال خود اضافه كرده و براى ناحيه مقدسه ارسال مىدارد ؛ و پاسخ ناحيه به اين صورت به وى و اصل مىگردد كه : « پانصد درهمى كه بيست درهمش از مال خودت بود به ما رسيد ! » 4486712 خ 0 101 خ
تعجيل وكلا در رساندن و تحويل وجوه شرعى به دست ائمه عليهم السّلام يا بابها و وكلاى ارشد آنان ، نيز ناشى از وجود ملكه احتياط و ورع در ايشان بوده است . از نمونههاى قابل ذكر ، « حسن بن نضر قمى » است كه پس از شهادت امام عسكرى عليه السّلام به علت تجمّع وجوه
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٣٩٦