مىنمايد تا شيعيان با اطمينان به وثاقت وى ، به نزد او مراجعه كنند و وكلايى نظير نضر و ايّوب نيز از مخالفت با وى و تعرّض نسبت به او ، به سبب بدگمانى و عدم شناخت وى ، بپرهيزند .
از نمونههاى مربوط به عصر امام هادى عليه السّلام ، تمجيد آن جناب از « ايّوب بن نوح » ، وكيل مبرّز ايشان در كوفه است . آن حضرت در منطقه « صريا » در حالىكه ايّوب بن نوح را براى انجام كارى مىفرستاد به عمرو بن سعيد مدائنى فرمود : « اگر مىخواهى به يكى از اهل بهشت بنگرى ، به او نظر كن » . 9275712 خ 0 26 خ
همانگونه كه در فصل پيشين نيز اشاره شد ، امام هادى عليه السّلام در مقام معرفى وكيل جاىگزين براى « على بن حسين بن عبد ربّه » ، « ابو على بن راشد » را به شيعيان نواحى بغداد و مدائن و قراى سواد معرفى فرمود . در بخشى از نامه حضرت به شيعيان اين نواحى در اين باره چنين آمده است : « . . . من ابا على بن راشد را به جاى على بن حسين بن عبد ربّه قرار دادم . . . براى آنكه حقوق ( مالى ) را اخذ كند ، و او را براى شما برگزيدم و بر ديگران نسبت به اين امر مقدم داشتم ؛ و او اهل و سزاوار اين كار است . پس حقوق مالى را به وى پرداخت كنيد كه خداوند شما را مورد رحمت خويش قرار دهد ؛ و مبادا كه به سبب مخالفت با او ، به زيان خودتان كارى كنيد ؛ و به سوى طاعت الهى شتاب نموده ، اموالتان را حلال و خونهايتان را حفظ كنيد و در نيكى و تقوا با يكديگر يارى نماييد ؛ و تقوا پيشه كنيد تا مشمول رحمت حق واقع گرديد ؛ و به ريسمان الهى چنگ زنيد ؛ و جز با اسلام نميريد ؛ و من اطاعت از او ( ابو على بن راشد ) را عين اطاعت خود ، و مخالفت و عصيان او را عين عصيان و مخالفت با خود مىدانم . پس در طريق ( حق ) حركت كنيد تا مشمول اجر و مزيد فضل خداوند قرار گيريد . . . » . 0375712 خ 0 27 خ
و در نامه امام هادى عليه السّلام به « على بن بلال » در معرفى ابو على بن راشد اين تعابير به چشم مىخورد : « . . . من ابو على را به جاى ( على بن ) حسين بن عبد ربّه قرار دادم ، و بر او اعتماد نمودم به سبب شناختى كه نسبت به صلاحيتهاى او دارم ؛ صلاحيتهايى كه كسى نسبت به او در آنها پيشى نمىگيرد . . . پس بر تو باد اطاعت از او و تسليم همه حقوق مالى به او ، و آگاهانيدن شيعيان نسبت به جايگاه او ، و كمك و يارىاش ، كه اين مطلوب ماست . . . » . 1375712 خ 0 28 خ
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص١٨٣