كارگزاران حكومتى در مصر بوده است . ولى به هر حال ، اين نقل حكايت از ارتباط امام عليه السّلام با مصر ، و وجود شيعيان يا متشعّان در مصر دارد .
پس از شهادت امام عسكرى عليه السّلام و بروز جوّ حيرت نسبت به جانشين آن جناب و تكليف شيعه در اين عصر ، شيعيان مصر نيز در چنين جوّى واقع شدند . از اين رو مىبينيم وقتى يكى از شيعيان مصر به همراه مقدارى مال به مكه مىآيد تا آنها را به وكيل مكه تحويل دهد ( كه احتمالا رابط بين وكلاى مصر و باب حضرت در سامرّاء بوده ) بر اثر اختلافى كه بين شيعيان در مكه بر سر جانشين امام عسكرى عليه السّلام وجود داشت ، سردرگم و متحير مىشود . برخى معتقد به جانشينى جعفر ، و بعضى ديگر معتقد به جانشينى فرزند آن حضرت بودند . به همين دليل كسى را كه كنيه ابو طالب داشته به سامرّا مىفرستد تا نسبت به اين موضوع تحقيق كند . آن فرستاده نيز پس از آنكه جعفر از آوردن دليل و نشانهاى بر صدق مدّعايش ناتوان مىماند ، به نزد باب حضرت حجت عليه السّلام راهنمايى مىشود . در آنجا ضمن توقيعى به او گفته مىشود كه دوستش در مكه از دنيا رفته و اموال را نيز مىبايست به فرد مطمئنى بسپارد تا به نحو مطلوب مصرف نمايد . 4115712 خ 0 185 خ
مؤيّد وجود چنين جوّى در مصر در اوايل عصر غيبت صغرا ، و حضور فعّال شيعه در اين ناحيه ، نقل صدوق درباره جريان « ابو رجاء مصرى » است . ابو رجاء مىگويد : « دو سال پس از رحلت امام عسكرى عليه السّلام ، در طلب جانشين آن حضرت به راه افتادم ولى موفق به چيزى نشدم . در سال سوم در ناحيه صرياء در نزديكى مدينه بودم ، در حالى كه ابو غانم از من مىخواست كه در آنجا بمانم . من نسبت به حال خودم در فكر بودم و با خود مىگفتم : اگر چيزى باشد بعد از سه سال مىبايست بر من معلوم گردد ! در همين هنگام هاتفى ندا داد : اى نصر بن عبد ربّه ، به اهل مصر بگو : آيا شما به رسول خدا عليه السّلام پس از رؤيت وى ايمان آورديد ؟ ! و اين در حالى بود كه من تا آن زمان نام پدرم را نمىدانستم ؛ چرا كه من در مدائن متولد شده بودم و نوفلى پس از وفات پدرم ، مرا به مصر برد و در آنجا رشد و نمو يافتم . پس از شنيدن اين صدا برخاستم و به سمت مصر حركت كردم . وى در ادامه ، اشاره به جريان دو نفر از شيعيان ساكن مصر مىكند كه درباره فرزندشان با ناحيه مقدّسه مكاتبه نمودند و پاسخ چنين آمد : « اما تو اى فلان ، پس خداوند درباره فرزندت تو را مأجور بدارد » ( اخبار از فوت فرزند ) ، و نسبت به فرزند فرد
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص١٠٨