تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
پس حق آنكه با تو آميزش دارد . پس حق آنكه بر تو ادعائى دارد . پس حق آنكه تو بر او ادعائى دارى . پس حق آنكه با او مشورت كنى . پس حق آنكه رأى خود را به تو گويد . پس حق آنكه از او اندرز خواهى . پس حق آنكه تو را اندرز دهد . پس حق آنكه از تو بزرگتر است . پس حق آنكه از تو كوچكتر است . پس حق آنكه از تو چيزى خواهد . پس حق آنكه تو از او چيزى خواهى . پس حق آنكه به گفتار يا به كردار به تو بدى كرده - از روى عمد يا بدون عمد . پس حق همدينان تو . پس حق اهل ذمّه تو ( كه در پناه مسلمانان‌اند ) . پس حق‌هايى كه بموجب‌هاى گوناگون و سبب‌هاى مختلف پديد مىآيد . خوشا به حال كسى كه خدا او را به گزاردن حق‌هايى كه بر او واجب فرموده يارى كند و او را موفق و استوار بدارد . « 1 »

1 - حق خدا

اما حق بزرگ خدا بر تو ، آنست كه او را بپرستى . و چيزى را شريك او نسازى . چون از روى اخلاص چنين كردى براى تو بر خود قرار دهد ، كه كار دنيا و آخرتت را بسازد « 2 »

2 - حق نفس :

و حق نفس تو بر تو اين ستكه آن را در طاعت خداى - عزّ و جلّ - بدارى . « 3 »

3 - حق زبان :

و حق زبان بازداشتن آنست از سخن زشت . و خوى دادن آن بر ( گفتار ) نيك و واگذاشتن آنچه در آن سودى نيست . و نيكوئى بمردم و سخن نيك درباره آنان
هامش
( 1 ) . ثمّ حقّ خليطك . ثمّ حقّ خصمك المدّعى عليك . ثمّ حقّ خصمك الّذى تدّعى عليه . ثمّ حقّ مستثيرك . ثمّ حقّ المشير عليك . ثمّ حقّ مستنصحك . ثمّ حقّ النّاصح لك . ثمّ حقّ من هو كبر منك . ثمّ حقّ من هو أصغر منك . ثمّ حقّ سائلك . ثمّ حقّ من سألته . ثمّ حقّ من جرى لك على يديه مساءة بقول أو فعل ، عن تعمّد منه أو غير تعمّد . ثمّ حقّ أهل ملّتك عامّة . ثمّ حقّ أهل ذمّتك . ثمّ الحقوق الجارية به قدر علل الأحوال و تصرّف الأسباب . فطوبى لمن أعانه اللّه على قضاء ما أوجب عليه من حقوقه و وفقه و سدّده . ( 2 ) . فأمّا حقّ اللّه الأكبر عليك ، فأن تعبده و لا تشرك به شيئا . فإذا فعلت بالإخلاص جعل لك على نفسه أن يكفيك أمر الدّنيا و الآخرة . ( 3 ) . و حقّ نفسك عليك أن تستعملها بطاعة اللّه عزّ و جلّ .