52 . عبد الرحمن :
و چون فرزند عقيل از عقيلهء دنيا باز رست . برادرش عبد الرّحمن بن عقيل به ميدان درآمد . كمر مردى بر ميان بسته و بر مركب تازىنژاد نشسته و شمشيرى چون قطرهء آب حمايل كرده و حربهاى چون شعلهء آتش به دست گرفته .
دمادم بدان حربهء مرد كش * به مردم كشى دست مىكرد خوش
عاقبت به سهم عبد اللّه بن عروهء خثعمى از جام سعادت شربت شهادت چشيد . و عبد الرحمن عند الرحمن به مقعد صدق رسيد « رضوان اللّه عليه » .
53 . شهادت محمد بن عبد اللّه بن جعفر
چون اولاد عقيل شهيد شدند . نوبت فرزندان جعفر طيّار درآمد و پيش از همه محمد بن عبد اللّه بن جعفر به نزد آن سرور آمد و گفت اى شهباز بلند پرواز اوج ولايت .
و اى عنقاى دلرباى جانفزاى قاف قرب و هدايت ، مرا دستورى ده كه آرزوى من آن است و مدّعاى خاطر فاترم . چنان كه پيش از آنكه با جدّ پاكيزه سرشت در فضاى خوش هواى بهشت طيران كنم و به بال شهادت روى به آشيانهء سعادت آورم چنانچه مرغ دانه بر مىچيند دانه وجود اين جغد صفتان ويرانهء أدبار و بوم سيرتان ، آشيانهء إنكار و استكبار را به منقار كارزار ، از عرصهء زمين برچينم . امام حسين او را اجازت داد و محمد روى به ميدان نهاد و رجزى آغاز كرد . نور الأئمّه آورده كه ترجمهء رجز او اين است كه اى اهل كوفه و نااهلان شام .
با شما كارزار خواهم كرد * بر شما كار ، زار خواهم كرد
وز براى دل حسين على * جان خود را نثار خواهم كرد
تا كنم دست ظالمان كوتاه * پا به حرب استوار خواهم كرد
كين خود ، از شما بخواهم خواست * سرّ دل آشكار خواهم كرد
شكوه در پيش جعفر طيّار * از شما بىشمار خواهم كرد
حرب مىكرد و روى ميدان از مغز دليران چرب مىكرد . تا به آخر به جانب آشيان