تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
مسلم بن عقيل رسانم ، امام حسين « عليه السلام » گفت : اى پسر هنوز داغ هجران پدرت مسلم بر نياسوده‌ام و پيوسته در اندوه و برادران نو رسيدهء جهان ناديدهء تو بوده‌ام . اين زمان از سوز فراق خود مرا بر آتش هجران منه و شربت تلخ مهجورى بر بالاى جام زهرآلود مصيبت پدرت به من مده يادگار مسلم بن عقيل توئى . تو را ألم مفارقت پدر بس است ، مادرت را پيش گير و هنوز كه مجالى هست سر خويش گير . اين قوم همه چشم بر من دارند و تا مرا بينند پرواى ديگرى نمىكنند . عبد اللّه گفت : يا بن رسول اللّه به ذات پاك معبودى كه جدّت را به حقّ به خلق فرستاد ، كه مرا به ميدان گذار و از كار زار مخالفان مدبّر بازمدار تا من نيز در خدمت تو درجهء پدر دريابم و چنانچه اوّل كسى كه در وفادارى تو جان فدا كرد پدر من بود نخستين از اقربا كه در هوادارى تو سر در بازد من باشم امام حسين « عليه السلام » او را در كنار گرفت و گفت اى مونس غم‌گسار و اى مرا از پسر عمّ يادگار ! چشمم به تو روشن و دلم به تو خرّم بود اين نيز بر من حرام شد و در دنيا مصاحبت ما به إتمام رسيد پس وى وداع كرده دستورى داد و عبد اللّه روى به ميدان نهاده رجزى آغاز كرد و مركب را به جولان در آورده مبارز طلبيد گاهى چون مرّيخ تيغ زن شمشير آبدار كار مىفرمود . و گاهى چون شهاب ثاقب به نيزهء آتش بار حمله مىنمود و به انتقام پدر بناى أبدان مبارزان را زير و زبر مىكرد . عمر سعد روى به قدامة بن اسد فزارى كرد و گفت : اى قدامه ! تقديم مراسم حرب كرده بيرون و دليروار متوجّه اين جوان هاشمى شو ! شايد كه بلاى او از سر لشكر من باز كنى و خود را در ميان مبارزان كوفه و محاربان شام سرافراز سازى قدامه با سلاح تمام بر اسبى سوار شده مركبى تيزگام ره انجام به گرم روى با ذروهء خورشيد همعنان و در طى مراحل و قطع منازل با پيك ماه جهان‌پيما ، توأمان بودى .
چو اشك عاشقان گلگون و خوش‌رو * جهان‌پيما تراز ، شبديز خسرو
به سرعت بر فلك پيشى گرفته * به پويه با قمر خويشى گرفته
تازان‌تازان و به دلنوازى عمر سعد نازان ، در برابر عبد اللّه بن مسلم آمد . عبد اللّه به نيزه برو حمله كرد قدامه مركب از جاى برانگيخته از پيش او بيرون رفت و هرگاه كه عبد اللّه