تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
نهاده . داد مردانگى بداد و با قدامه حبشى كه پهلوان لشكر عمر سعد بود برابر افتاده شرّ او را نيز كفايت كرد ، آنگه خواست كه به لشكر خود بازگردد كه پيادگان سر راه بر وى گرفتند و خدّاع دمشقى ناگاه از عقب وى درآمده به يك ضرب تيغ هر دو پاى اسبش را قلم كرد اسب از پاى درافتاد ، و عبد اللّه سبك از مركب فرو جسته خود را بر زمين استوار گرفت نوفل بن مزاحم حميرى درآمده و به طعن نيزه ، و گويند كه عمرو بن صبيح صداوى به زخم تير آن خلاصهء خاندان عقيل را قتيل ساخت « رضوان اللّه عليه » .
دريغ و درد كه خورشيد آسمان كمال * غروب كرد اوج شرف به برج زوال
هماى روح رفيعش گشاد بال و برفت * از اين نشيمن فانى به آشيان وصال

51 - 50 . شهادت جعفر بن عقيل و عبد الرحمن ابن عقيل

و چون عمّ او جعفر بن عقيل بن أبي طالب برادر زاده خود را كشته و به خون آغشته ديد . زار زار بگريست و از حضرت امام « عليه السلام » دستورى خواسته روى به ميدان نهاد و رجزى مىخواند كه ترجمه بعضى از آن در نظم ابو المفاخر رازى اين است .
قرّة العين عقيلم من و مولاى حسين * جان و دل پاك ز آلايش هر تهمت و شين
پسر عمّ من است اين شه و شهزاده كه هست * قرّة العين نبى چشم و چراغ ثقلين
اين حسين بن علىّ است كه جبريل امين * پرورش داد و را در حلل أجنحتين
هر مبارز كه به ميدان آن صفدر مىآمد ، فى الحال از جان و جهان برمىآمد . نهال نهاد ايشان را به ضرب تيغ از بيخ برمىكند و به هر گوشه‌اى از كشته پشته مىافكند . و چون آن سگان مردم خوار درماندهء كارزار او شدند ، به يك بار در ميانش گرفته ، طعن و ضرب بر او گشادند عاقبت سفينه سكينه‌اش در گرداب اضطراب و كشتى وقار و اصطبارش در غرقاب ضجرت و اضطرار افتاد و در درياى شهادت غوطه خورده ، گوهر شرف به كف آورد . « رضوان اللّه عليه » .
در فرقت آن نور دل و راحت روح * جانها همه محزون شد و دلها مجروح