من قيس منبهام كه در جنگ * كيوان نرسد ز دار و گيرم
گر رستم زال زنده گردد * گردد به خم كمند اسيرم
در دوستى حسين و آلش * باكى نبود اگر بميرم
امروز شوم شهيد و فردا * در خلد برين بود سريرم
كمان كين ، در بازوى تمكين فكنده ، كمندگير و دار از فتراك ادراك درآويخت ، و به قوّت بازوى توانا خاك ميدان با خون دشمنان برآميخت سالار كوفى از ميسره عمر سعد به مبارزت وى بيرون آمد و طاقت حرب وى نياورده روى به گريز نهاد و راه بيابان برگرفت ، قيس از روى تعصّب مركب از عقب وى در تاخت تا از لشكرگاه به صحرا رسيد عمر سعد حكم كرد ، تا جوقى سواران از عقب هر دو بتاختند همين كه نزديك سالار رسيد و خواست كه نيزه به وى رساند سواران از قفاى وى درآمده ، و زخمها بر او گشاده ، دمار از وى درآوردند و ، عاقبت الامر به زخمهاى پىدرپى شهيدش كردند . و سالار به سلامت بازگرديد و به جاى خود آمد .
24 . ذكر شهادت هاشم بن عتبه
در اين محل ناگاه از دست راست امام حسين از ميان بيابان سوارى بيرون آمد . بر خنگى تازىنژاد نشسته و بر گستوانى با جلال زرين و سيمين در روى كشيده ، مركبى كه در معركه چون قطرات غمام فرو دويدى و بر مصاعد معركه چون دخان به اندك زمانى به دامن آسمان رسيدى .
برق رو و ابروش آنكه به رفتار خوش * شام بدى در حبش صبح شدى در ختن
مركبى بدين زيبائى به جولان درآمده و راكبش خفتانى لعل چون زهره و مرّيخ درخشان پوشيده و خودى عادى چون افسر كيان بر سر نهاده و نيزهاى چون مار ارقم در دست گرفته و كمانى بلند در بازوى ارجمند افكند ، و جعبهاى پر از تير خدنگ بر ميان بسته و شمشير يمانى به زهر آب داده ، حمائل كرده و سپر مكى از پس پشت در آويخته ، چون شير ژيان و چون ببر بيان به غرّش درآمد و سراپاى ميدان بگرديد . رجزى