21 . شهادت مالك بن انس بن مالك :
بعد از او مالك بن انس بن مالك ، به دستورى مالك ممالك ولايت « 1 » بيرون آمده ، در برابر عمر سعد بايستاد و گفت اى عمر ! اگر سعد وقاص بدانستى كه روزى از تو اين حركت صادر خواهد شد ، به دست خويش سرت را بازبريدى و عالم را از ننگ وجود ناپاكت بازخريدى . عمر سعد از اين سخن منفعل و خجل گشته ، بانگ بر سپاه خود زد كه مبارزى بيرون فرستيد ، تا او را خاموش گرداند و به دغدغه كار زار سخن حسب و نسب بر او فراموش سازد . مرد بيرون مىآمد و مالك در دركه مهالك مىافكند و صبح اقبال شاميان را به شآمت ادبار تيره مىساخت تا به سعادت شهادت رسيد .
22 . شهادت عمرو بن مطاع
بعد از او عمرو بن مطاع الجعفى ، از عقب وى روى به ميدان نهاد و رجزى به زبان فصيح و بيان مليح ادا كرد و به كارزار مشغول شده بر اعادى كارزار مىكرد و به هر طرف كه تيغ مىراند ، اثرى از آدمى نمىماند . چندان كوشش نمود كه رخت به سراى آخرت كشيد و به عزّ شهادت فايز گشته به ياران گذشته رسيد « رضوان اللّه عليه »
هر زمان يار دگر بار سفر مىبندد * در شادى به دل غمزده در مىبندد
23 . شهادت قيس بن منبه
راوى گويد ، كه بعد از عمرو بن مطاع ، قيس بن منبه چون شير شكارى و پلنگ كوهسارى روى به ميدان نهاد و رجزى آغاز كرد كه ترجمهء بعضى از أبيات آن اين است :
هامش
( 1 ) - گرچه مؤلف به ظاهر از اهل سنت بود اما دور نيست به ولايت ائمه ما معتقد باشد و به ولايت آن حضرت در جاى ديگر اين كتاب هم تصريح كرده است و در مذهب شيعه اماميه اثبات امام معصوم براى دفع شبهات و بيان مجملات دين مىكنند و ناچار بايد قول و فعل و تقريرش حجت باشد يعنى نه در گفتار و رفتار سهو و خطا كند و نه در سكوت بر خطاى مردم و خطاى ديگران هم به روى آشكار باشد و نسبت اشتباه و خطا به امام در معنى خروج از مذهب شيعه است به مذهب ناصبيان اما اهل سنت همه منكر ولايت ائمه نيستند ( شعرانى ) .