تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
آمده ، كه ضدّ يكديگرند ، « و ما تناكر منها اختلف » و سبب اين اختلاف آنكه آنچه در هر طايفه‌اى مضمر است نسبت به يكديگر به ظهور مىرسانند كما وقع فى المثنوى .
دوستى و دشمنى در هر نهاد * ز اختلاف روز ميثاق اوفتاد
چون جهان كو در هم بسته شد * جنس با جنس اندر و پيوسته شد
روميان مر روميان را طالبند * زنگيان هم زنگيان را راغبند
و آنكه جنس هم نبودند از نخست * اين زمان در دشمنى هستند جست
و مخالفت كفّار با أنبياء و معاندت أشرار با أخيار و مشاجرت فجّار ، با صلحا ، همه از اينجا ناشى شده ، و آن عداوت هميشه باقى است ، لا جرم چون يزيد به امارت به نشست ، و قوّت گرفت و فرصت يافت با امام حسين كه ضدّ او بود كرد آنچه كرد . و گفته شد كه مخالفت صورى تابع مخالفت معنوى است ، باز اين صورى دو نوع بود : اصلى و فرعى ، اصلى آن است كه ميان بنى هاشم و بنى اميّه واقع شده ، و مجمل اين قضيّه چنان است : كه عبد مناف چهار پسر داشت و دو پسر او هاشم و عبد الشّمس توأمان بودند يعنى هر دو به يك شكم متولّد شدند و پيشانى ايشان به هم چسبيده بود ، هر چند سعى مىكردند از هم جدا نمىشد ، تا آخر الامر به شمشير رويهاى ايشان را از هم جدا كردند ، اين سخن به شخصى از عقلاى عرب رسيد گفت : بايستى كه به چيز ديگر جدا كردندى ، چه بدين سبب هميشه ميان اولاد ايشان عداوت خواهد بود ، و شمشير مخالفت ايشان با يكديگر در نيام آرام نخواهد داشت ، و فى نفس الأمر اين معنى سمت تحقّق پذيرفت ، و آنچه ميان هاشم و اميّه كه پسر عبد الشمس بود ، در باب رفاده واقع شد ، كه هاشم او را از مكّه اخراج فرمود . و آنچه ميان عبد المطلب و حرب از مشاجرت پديد آمد و آنچه ميان ابو سفيان و حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) از محاربات وقوع يافت و آنچه ميان معاويه و مرتضى على به ظهور رسيد ، و آنچه يزيد دربارهء امام حسين كرد ، همه نتيجهء آن عداوت صورى أصلى بود ، امّا عداوت فرعى يزيد با حسين به دو سبب بود : يكى آن كه حسين از بيعت او ابا كرد و امتناع فرمود ، نه در زمان حيات پدرش رقم اطاعت او بر صفحهء حال خود كشيد و نه