تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مىسازى ؟ اسماء گفت كه مادر شما اندك ملالى دارد شما طعام تناول كنيد گفتند : اى اسماء ما را بىمادر طعام گوارنده نيست برخاستند و به حجرهء مادر درآمدند وى را ديدند تكيه فرموده و مرتضى على بر زير سر او نشسته چون مادر ايشان را ديد گفت اى على يك زمان ايشان را به سر روضهء پدرم فرست تا با خداى خود راز گويند و نيز عرضه دارند مرتضى على فرمود كه اى جانان پدر لحظه‌اى به زيارت جدّ خويش رويد كه مادر شما رنجور است تا دمى بياسايد ايشان بيرون رفتند پس فاطمه فرمود كه اى على ساعتى قرار گير و سرم در كنار گير كه از عمرم چندان نمانده .
بيمار غمت را نفس بازپس است اين * پاس نفسش دار كه آخر نفس است اين
مرتضى على فرمود كه اى فاطمه مرا قوّت شنيدن اين مقال و طاقت ديدن اين حال نيست فاطمه گفت اى على راهى پيش آمده كه به ضرورت مىبايد رفت و غمى در دل جوش زده كه به هر حال مىبايد گفت دمى بنشين و سخن مرا گوش كن و شربت فراق مرا به ناكام نوش كن .
بنشين مگر از دلم غمى بردارى * يا از سر آتشم دمى بردارى
جانم ز فراق در عدم خواهد شد * هان تا به وداعش قدمى بردارى
على عليه السلام به نشست و سر فاطمه در كنار گرفت فاطمه ديدهء مبارك فراز كرد تا گاه از باران غم و سيلاب ديدهء پرنم مرتضى على قطره‌ها بر گلزار رخسار فاطمه باريدن آغاز كرد فاطمه ديده باز كرد و على را گريان ديد گفت اى على ! وقت وصيّتست نه هنگام تعزيت على گفت يا سيّدة النساء چه وصيّت دارى ؟ فاطمه فرمود كه اى على چهار وصيّت دارم : اوّل آنكه اگر از من نسبت به حضرت تو صورت تقصيرى صادر شده كه غبار ملالى بر خاطر عاطر تو نشسته باشد آن را عفو فرمائى و مرا به حل كنى على گفت حاشا كه در اين مدت هرگز به قول و فعل از تو چيزى صدور يافته باشد كه موجب آزار دل شود تو هميشه دلدار من بوده‌اى نه دل آزار من و غمگسار من بوده‌اى نه آفت روزگار من و تو را وفادار يافته‌ام نه جفا كار و بر صفت گل ديده‌ام نه بر شوكت خار » . وصيّت دوم آنست كه : « فرزندان مرا عزيز دارى و جانب جگرگوشگان مرا فرو نگذارى