تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
شكوفهء باغ ابو طالب و اى نواخته لقب اسد اللّه الغالب .
اى ولىّ ساز وال من والاه * وى عدوسوز عاد من عاداه
كاتب نقش نامهء تنزيل * خازن گنج نامه تأويل
مهتر و بهتر زمين و زمن * معدن جوهر حسين و حسن
« هذا فراق بينى و بينك » دولت وصال به سر آمد و نوبت فراق درآمد روز مواصلت به آخر رسيد شب مهاجرت روى نمود .
هنگام وداع و افتراقست ، امروز * با درد فراق ، اتّفاقست امروز
اى ديده جمال وصل ، ديدى يك چند * خونبار كه نوبت فراقست امروز
اى على ديشب پدرم را به خواب ديدم بر بلندى ايستاده و هر طرف مىنگرد چنانچه گوئى منتظر كسى است فرياد بركشيدم كه يا أبتاه ! تو كجائى كه از فراق تو دلم سوخته و تنم گداخته گفت اى فاطمه من اينجا ايستاده‌ام و انتظار مىبرم گفتم يا رسول اللّه منتظر كيستى ؟ فرمود كه منتظر تو اى فاطمه زمان فراق از حد گذشت و مرا از شوق تو طاقت برسيد وقتست كه قفس تن در هم شكنى و دل از علائق بدنى بركنى و خيمه از مضايق سفلى به فضاى عالم علوى زنى و روزى از زندان محنت‌آباد دنيا به بوستان عشرت‌فزاى عقبى آرى . اى فاطمه بيا كه تا تو نيائى من نمىروم گفتم اى پدر من نيز آرزومندى لقاى تو دارم و همواره تمنّاى من آن دارم كه به دولت ديدار تو برسم حضرت مصطفى ( ص ) فرمود كه بسى به شتاب اى فاطمه ! تا فردا شب نزد من باشى من از خواب درآمدم و اشتياق آن عالم بر من غلبه كرد مىدانم كه در آخر اين روز و يا در اوّل شب آينده رحلت خواهم كرد نان از براى آن مىپزم كه فردا كه تو به مصيبت من مشغول باشى فرزندان من گرسنه نمانند و جامهء فرزندان به جهت آن مىشويم كه ندانم كه جامه فرزندان من بعد از من كه شويد ؟ و رضاى دل يتيمان من كه جويد ؟ مىخواهم كه سر فرزندان شانه كنم كه معلوم نيست كه پس از من غبار از روى و موى ايشان كه بيفشاند ؟ فاطمه از غبارى كه بر روى و موى ايشان نشيند اندوهناك بود آيا اگر بديدى مويهاى دلاويز عنبربيز ايشان به خاك‌آلوده و رويهاى دلكش آفتاب‌وش ايشان در خون آغشته چگونه تحمّل كردى و چه