تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
سان طاقت مشاهدهء آن داشتى ؟
روى گردآلوده و رخسار پرخون حسين * گر بديدى فاطمه در عرصه‌گاه كربلا
آنچنان بگريستى كز گريه‌هاى زار او * ساكنان آسمان به گريستندى بر ملا
امّا چون على عليه السلام از فاطمه سخن فراق شنيد آب حسرت از ديده فرو ريخت و گفت اى فاطمه ! هنوز از داغ فراق پدرت بر نياسوده‌ام و از جراحت رحلت آن حضرت نفرسوده اينك نوبت مفارقت تو هم رسيد و داغى ديگر بر بالاى آن داغ پديد آمد .
هر دم زمانه داغ غمم بر جگر نهد * يك داغ نيك ناشده داغ دگر نهد
هر داغ كآورد قدرى رو به بهترى * آن داغ را گذارد و داغى بتر نهد
فاطمه فرمود كه : « اى على در آن مصيبت صبر كردى در اين تعزيت نيز شكيبائى پيش آور و زمانى غايب مشو كه نفسم به شماره افتاده است و وعدهء ديدار به دار القرار . اين مىگفت و جامه شاهزادگان تر مىكرد و در رخسارهء مبارك ايشان نظر مىفرمود و آه حسرت از دل بر مىكشيد و آب اندوه از ديده مىباريد و مىگفت كاشكى بدانمى كه بعد از من با شما چه خواهد رفت ؟ و سرانجام كار شما به كجا خواهد رسيد ؟ و حسن و حسين از سخن مادر به گريه درآمدند فاطمه فرمود كه اى جانان مادر زمانى به گورستان بقيع رويد و مادر خود را دعا كنيد ايشان به رفتند و فاطمه بر بستر تكيه زد و على را گفت بنشين كه وقت وداع است على عليه السلام گفت آه وا حسرتا .
دلها كباب مىشود از آتش وداع * يا رب كه برفتد ز جهان رسم انقطاع
آرى وداع ياران با موت احمر در مقام مساواتست و با ذبح اكبر در رتبهء و موازات پس مرتضى على به نشست و فاطمه ، اسماء بنت عميس را طلبيد و گفت طعامى مهيّا ساز كه چون فرزندان بيايند تناول نمايند و چون به خانه درآيند در فلان موضع بنشان و طعام پيش ايشان بر ، تا بخورند و مگذار كه پيش من آيند و مرا بدين حال مشاهده نمايند امّا چون زمانى برآمد شاهزادگان بيامدند اسماء پيش ايشان بازآمد و در آن موضع كه فاطمه فرموده بود ايشان را نشاند و طعام حاضر كرد شاهزادگان فرمودند كه اى اسماء هرگز ديدى كه ما بىمادر طعام خورده باشيم اين چه معنى دارد كه ما را از هم جدا
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 179 | ملا حسين كاشفى سبزوارى