تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
پس خود را بر تربت پدر افكند و روى بر خاك مىماليد و مىناليد و زبان حالش بدين مقال مترنّم مىبود :
زين مصيبت بىغم دل در جهان يك جان كجاست * در همه روى زمين يك ديده بىطوفان كجاست ؟
عالمى همچون سكندر در سياهى مانده‌اند * اى خضر بنماى ره ، كان چشمهء حيوان كجاست ؟
على گفت اى فاطمه چندين مگرى كه هيچ‌كس را از اين راه گريز نيست فاطمه گفت اى : پسر عم ملامتم مكن كه درد فراق صعب است خصوصا مفارقت چنين پدرى و از قصيده‌اى كه حضرت فاطمه در مرثيهء پدر گفته يك بيت اين است
صبّت علىّ مصائب لو أنها * صبّت على الأيّام صرن لياليا
يعنى چندان مصيبتها بر من ريخته‌اند كه اگر آن را به روزها ريختندى همه از اندوه چون شب تيره شدندى و نقلى ديگر آن است كه فاطمه چون به زيارت پدر بزرگوار آمد قبضه‌اى از خاك تربت آن حضرت برداشت و بر چشمهاى مبارك خود نهاد و گريه آغاز كرد :
نو بهار من كجا شد آن گل سيراب كو ؟ * مىتوان ديدن به خوابش اى دريغا خواب كو ؟
گر بگريم ور بخندم هيچ إنكارم مكن * گريه را صد وجه دارم ، خنده را اسباب كو ؟
و به صحّت رسيده كه فاطمه را كسى بعد از وفات پدر خندان نديد بلكه شب و روز گريه كردى و به سوز دل به ناليدى و گريهء او به مرتبه‌اى رسيد كه اهل مدينه از آن به تنگ آمده گفتند اى دختر مصطفى به روز گريه كن و به شب آرام‌گير ، تا ما را هم آرامشى باشد يا به شب گريه كن و به روز خاموش باش تا ما را آسايشى بود و فاطمه بعد از آن شبها به مقابر شهدا رفتى و چندانچه خواستى بگريستى . و از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كرده‌اند كه گريندگان در عالم پنج تن بوده‌اند : كه كسى زياده از ايشان نگريسته سه تن از پيغمبران بوده‌اند و دو تن از اهل بيت ما از