أمّ محمد است و لقبش راضيه و مرضيّه ميمونه و زكيّه و بتول و زهرا و وى را فضايل بسيار و مناقب بىشمار است .
در روضة الاحباب آورده كه از عايشه پرسيدند كه از زنان كه دوستتر بود پيش رسول خداى ( صلى اللّه عليه و آله ) گفت : فاطمه گفتند : از مردان گفت : شوهر وى . و به ثبوت پيوسته كه روزى حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) در مجمع صحابه فرمود كه زنان را چه بهتر ؟ ياران ندانستند كه چه جواب گويند مرتضى على به خانه آمد و آن چه در مجلس گذشته بود با فاطمه بازگفت فاطمه گفت چرا نگفتى كه زنان را آن بهتر است كه مردان را نبينند . پس على عليه السلام به مسجد بازآمد و جواب را به آن سرور به گفت فرمود از كه تعليم گرفتى ؟ گفت از فاطمه حضرت فرمود كه « فاطمه بضعة منّى » او پاره ايست از من و به صحت پيوسته كه خداى تعالى خشم گيرد به خشم فاطمه ، و خشنود شود به خشنودى او ، آيا فاطمه از كشندگان فرزند خود خشمناك خواهد شد يا خشنود ؟ آن محالست كه بتول زهرا از قاتلان فرزند خود ، خشنود باشد و بىشك بر ايشان غضب خواهد داشت و غضب فاطمه سبب غضب خداوند است پس آن ظالمان ستمكار و آن بدبختان غدّار ، به خشم خداى گرفتار خواهند بود و عذرى كه در اين باب گويند كس نخواهد شنود .
قتل أولاد نبى آنگاه عذر * بىشك آن عذريست بدتر از گناه
در اخبار آمده است : كه روزى سيّد انبياء ( صلى اللّه عليه و آله ) به غزائى رفته بود و مرتضى على عليه السلام را با خود برده و حسين و حسن طفل بودند ، حسين از خانه بيرون آمده به خرماستانهاى مدينه افتاده بود و هر طرف مىگشت و درختان را تفرّج مىفرمود ناگه يهودى كه او را صالح بن رفعه مىگفتند آنجا به گذشت و نظرش بر حسين افتاد فى الحال او را به گرفت و به خانهء خود برد در جائى پنهان ساخت و روز به نماز ديگر رسيد و حسين پيدا نشد دل خاتون قيامت ، به جوش آمد و زبان مباركش در خروش . راوى گويد هفتاد بار حضرت سيّدة النساء سلام اللّه عليها به پيش در حجره آمده بود و بازگشته و كسى پيدا نشد كه او را به طلب حسين فرستد آخر روى به حسن