تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
حاجبان را گفت : ابو محمّد را پيش سماطين « 1 » بريد تا موفّق [ او ] را نبيند . « 2 » پس وى برخاست و پدرم برخاست و دست در گردن وى فراز آورد . پس وى برفت . آنگه من حاجبان و غلامان پدرم را گفتم : ويلكم ؛ اين كيست كه شما وى را پيش پدرم به كنيت ياد كرديد ؟ گفتند : اين علوى است كه او را حسن بن على گويند ، معروف به ابن الرضا . پس من تعجّب زياده كردم و آن روز مضطرب مىبودم و در كار وى و در كار پدرم . پس چون شب درآمد و پدرم را عادت بودى كه نماز خفتن بگزاردى و [ 149 - رو ] بنشستى و نظر كردى در آنچه محتاج آن بودى از امور و مهمّات و آنچه بر سلطان عرضه داشتى ، پس چون نماز كرد و بر جاى خويشتن بنشست ، من پيش وى بنشستم و نزد او هيچ كس ديگر نبود ، مرا گفت : يا احمد ؛ تو را هيچ حاجتى هست ؟ گفتم : آرى . آن مرد كه بود كه بامداد پيش تو بود كه وى را چندين اكرام و تبجيل مىكردى و نفس خود و مادر و پدر خود فداى وى مىكردى ؟ گفت : اى پسر ؛ او امام زمان است و رافضيان به امامت او مىگويند . اوست حسن عسكرى بن على نقى معروف به ابن الرّضا . آنگه زمانى خاموش شد و گفت : اى پسر ؛ اگر خلافت و امامت و حكومت از خلفاى بنى عباس زايل شدى ، از بنى هاشم هيچ كس جز وى مستحقّ نبودى به سبب فضل و عفاف و اخلاق نيكو و اگر تو پدر وى را بديدى ، بس بزرگ و فاضل بديدى . پس مرا هيچ همّت نبود چون پرسيدن احوال وى و بحث كردن از كار وى . پس هيچ يكى را نپرسيدم از بنى هاشم و قاضيان و فقها الّا كه وى را نزديك ايشان در غايت اجلال و تعظيم و محلّ رفيع يافتم و ذكر خوب . پس قدرتش پيش من بزرگ شد . چون هيچ دوست و دشمن وى را نيافتم الّا كه نيكويى وى مىگفتند و برو ثنا مىكردند .

فصل چهارم در طرفى از معجزات وى - عليه السّلام .

روايت [ 149 - پ ] كرد خواجه ابو جعفر طوسى - رحمه اللّه - از جماعتى از
هامش
( 1 ) . دو صف يا دو رده از درختان يا مردم . ( 2 ) . م : تا موفّق بيند .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 269 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى