تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
است از [ 148 - رو ] خواجهء مفيد « 1 » به اسناد از حسن بن محمّد الاشعرى و محمّد بن يحيى كه گفتند : احمد بن عبيد الله بن خاقان كه متولّى ضياع و خراج بود به قم ، روزى در مجلس وى ذكر علويان برفت و مذهب ايشان و او در عداوت و انحراف از اهل بيت به غايت رسيده بود . گفت : من نديده‌ام و نشناخته‌ام به سرّمن‌رأى ، مزدى از علويان مثل أبو محمّد الحسن العسكرى بن على نقى بن محمّد [ تقى بن على ] الرضا - عليه السّلام - در سيرت و سكون و عفاف و بزرگى و بزرگوارى نزد اهل بيتش و نزد همهء بنى هاشم و تقديم كردن همهء ايشان او را بر پيران و جوانان و همچنين است حال وى - عليه السّلام - پيش همهء مهتران و بزرگان لشكر و وزيران و همهء مردمان ، و من روزى بر سر پدرم ايستاده بودم كه حاجبان او در آمدند و گفتند : ابو محمّد بن الرضا - عليه السّلام - آمد . پس پدرم به آواز بلند گفت : وى را دستورى دهيد و من تعجّب كردم از دليرى كردن حاجبان كه در حضرت پدرم او را به كنيت ياد كردند ، چه نزديك پدرم كسى را به كنيت ياد نكردندى مگر خليفه را يا ولى عهد را يا كسى را كه سلطان به كنيت او فرموده باشد . پس ديدم كه مردى درآمد گندمگون ، نيكوبالا و نيكوروى با چشم نيكو و او را حالت و هيئتى بود ، بس زيبا . چون پدرم به دو نگريست برخاست و قدمى چند پيش وى [ 148 - پ ] شد و نمىدانم كه مثل اين اكرام با كسى ديگر كرده باشد از بنى هاشم و مهتران و دست در گردنش كرد و روى و سينهء وى ببوسيد و دستش گرفته بياورد و بر مصلّاى خودش بنشاند و در پيش وى به ادب بنشست و با وى سخن مىگفت و خود را فداى وى مىكرد و من تعجّب مىكردم . پس حاجبى درآمد و گفت : موفّق آمد و چون موفّق نزديك پدرم آمدى ، حاجبان و قائدان در پيش آمدندى و از مجلس پدرم تا به در سراى دو سماط « 2 » بايستادندى تا وى درآمدى و بيرون شدى . پس پدرم هر دم روى به ابى محمّد عسكرى آورده با وى سخن مىگفت . آنگه به غلامان خاص نگريست و ابو محمّد را گفت اگر مىخواهى خداى تعالى مرا فداى تو كناد . موفّق را نمايم . آنگه
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 321 - 323 . ( 2 ) . بساط ، سفره ، صف ، رده ، رسته .