فصل دويم . در فضايل وى - عليه السّلام .
روايت [ 124 - رو ] كرد ابو الصّلت عبد السّلام بن صالح الهروى كه نديدم عالمتر از على بن موسى الرضا . مأمون جمع كرد در يك مجلس جملهء عالمان عهد خود را از جمله دينها ، از گبر و يهود و ترسا و مسلمان و متكلّمان و مناظران ، و وى - عليه السّلام - بر جمله غلبه كرد و از همه زياده آمد . همه اقرار كردند به فضل او و قصور علم خود .
روايت كرد محمّد بن اسحاق بن موسى بن جعفر از جدّش موسى كاظم بن جعفر - عليه السّلام - كه پسران خود را گفت : برادر شما على رضا عالمتر آل محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - است . او را پرسيد از هر چه شما را مشكل بود و هر چه گويد ، شما او را نگاه داريد كه پدر من جعفر بن محمّد - عليه السّلام - مرا گفت بارها كه عالم آل محمّد در صلب تو است . كاشكى او را دريافتى كه او هم نام امير المؤمنين على - عليه السّلام - است .
روايت است از حبيب نباجى كه گفت : حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را در خواب ديدم كه به نباج « 1 » آمد و در مسجدى فرود آمد كه حجّاج درو نزول كردندى و من در پيش وى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شدم و سلام گفتم .
در پيش او طبقى ديدم از برگ خرما بافته ، پر از خرماى صيحانى « 2 » بود . او از آن كفى خرما برگرفت و به من داد ، بشمردم هجده خرما بود . من از خود تأويل كردم كه به عدد هر خرمايى سالى بزيم . بعد از بيست روز در زمينى از آن خود عمارت مىكردم . يكى مرا خبر داد كه على بن موسى الرضا - عليه السّلام - اينجا رسيد و در آن مسجد فرود آمد [ 124 - پ ] مردمان مىشتافتند و پيش وى مىرفتند . من نيز برفتم . او را ديدم كه در همان محل نشسته بود كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نشسته بود كه به خواب ديده بودم و همچنين طبقى از برگ بافته پر از خرماى
هامش
( 1 ) . نام موضعى در طريق بصره به مكه .
( 2 ) . گونهاى خرماى سياه و سخت .