تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نامه‌اى آورده‌ام و هديه و تحفه از نزديك آن پادشاه و مدّت يك سال است كه [ بدين آستانه ، آشيانه كرده‌ام و مقيم شده‌ام ] « 1 » و مرا دستورى نداده‌اند [ 113 - پ ] كه به خدمت تو آيم . صادق - عليه السّلام - فرمود : مثل تو پليدى خائن پاى در مجلس اولاد انبيا نتواند نهاد . نامه را بيار . پس آن حضرت نامه را بستد ، نوشته بود كه : « من ملك هند الى جعفر بن محمّد الصادق - عليهما السّلام - الطّاهر من كلّ الدّنس . اما بعد خداى تعالى مرا هدايت كناد بر دست تو . بدرستى كه بعضى غلامان من ، مرا كنيزكى فرستادند به هديه كه ازو صاحب جمال‌تر و عاقل‌تر و كامل‌تر نديده بودم . تفكر كردم و هيچ كس را لايق وى نديدم جز تو را . پس از لشكريان هيچ كس را از حامل آن از ميزاب امين‌تر نيافتم . آن كنيزك را با قدرى زرّينه و جواهر به خدمت تو فرستادم . » صادق نامه بخواند و روى به ميزاب كرد و گفت : بازگرد اى ملعون خائن كه من قبول نمىكنم كنيزكى را كه تو در وى خيانت كرده‌اى . گفت نكردم . گفت : بيار . بياورد . كنيزكى در غايت صاحب جمال بود . گفت : اى ملعون ؛ از خداى نترسيدى كه مرا خيانت كردى درين كنيزك ؟ گفت : نكردم . گفت : اگر بعضى از جامه‌هاى تو بر تو گواهى دهند بر آنچه كردى ، مسلمان شوى ؟ گفت : مرا ازين معاف دار و هر چه خواهى حكم تو راست . گفت : حق تو را از اهل دين نديد ، بنويسم به ملك هند خيانتى كه تو كردى . گفت : اگر چيزى مىدانى بنويس . صادق - عليه السّلام - بفرمود تا پوستينى كه پوشيده بود ، بيرون كردند از برش و در ميان سرا نهادند [ 114 - رو ] و دو ركعت نماز كرد و دعايى بگفت و سر برداشت و گفت : اى پوستين ؛ اگر پروردگار عالميان را مطيعى بگوى آنچه مىدانى از خيانتى كه اين ملعون كرده است . پوستين با هم آمد تا چون گوسفندى شد و گفت : يا بن رسول اللّه ؛ ملك اين مرد را امين دانست و كنيزك و متاع را به وى سپرد و وى را وصيّت كرد به حفظ و نگاه داشتن آن . چون به صحرا رسيدند ، به نزديك فلان شهر ، بارانى درگرفت و جمله متاعى كه داشتند ، تر شد . ايشان هم آنجا مقام كردند تا كه آفتاب
هامش
( 1 ) . ق : بر در مقام كرده‌ام .