تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
بنت الحسن بن على بن ابى طالب - عليهم السّلام - و عبد اللّه و حسن و حسين ، [ مادر ايشان هم امّ عبد اللّه ، بنت الحسن بود . « 1 » و زيد و عمر ، و ] « 2 » مادر ايشان امّ ولد بود ؛ و على اصغر و عبد الرحمن و سليمان ، مادر ايشان امّ ولدى ديگر بود ؛ على و او خوردترين فرزند او بود و خديجه ؛ مادر ايشان امّ ولدى ديگر بود ؛ و محمّد اصغر ، مادر او امّ ولدى ديگر بود ؛ و فاطمه و عليّه و امّ كلثوم ؛ مادر ايشان هم امّ ولدى ديگر بود . « 3 »

فصل سيّم در فضايل وى - عليه السّلام .

روايت است از على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از حيّان بن سديد از باقر - عليه السّلام - كه گفت : چون وقت نماز درآمدى ، رنگ زين العابدين زرد شدى و لرزه بر اندام وى افتادى و در زير آسمان بايستادى و اشك مىريختى و مىگفتى : اگر بنده دانستى كه با كه مناجات مىكند ، از نماز برنگشتى . روزى به صحرايى بيرون شد . مولايى از آن وى از عقب وى بيرون رفت او را يافت كه بر سنگ درشت سجده كرده بود ، گفت : من بايستادم و [ آواز گريستن شنيدم و ] « 4 » او مىگفت : « لا إله الا اللّه حقّا حقّا لا إله الّا اللّه تعبّدا و [ 86 - رو ] رقّا لا إله الّا اللّه ايمانا و تصديقا » . وى مىگفت و من مىشمردم تا هزار بار تمام شد و سر از سجده برداشت ، روى و محاسنش در اشك غرق شده بود . روايت كرده‌اند از حسن بن الحسن كه يكى پيش « 5 » امام زين العابدين آمد و وى را بسيار دشنام داد و او هيچ نگفت . چون وى برفت ، امام زين العابدين همنشينان خود را گفت : شنيديد آنچه وى گفت . من دوست مىدارم كه شما با من بيائيد تا بشنويد از من آنچه برو رد كنم . پس وى برفت و ما با وى برفتيم و او مىگفت :
هامش
( 1 ) . شيخ مفيد ( ره ) مادر ايشان را امّ ولد مىداند . الارشاد ، ج 2 ، ص 155 . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . شيخ مفيد ( ره ) سه فرزند ديگر امام زين العابدين ( ع ) را حسين اصغر ، عبد الرحمن و سليمان ذكر كرده كه مادر ايشان امّ ولد ديگرى بود . الارشاد ، ج 2 ، ص 155 . ( 4 ) . م : ندارد . ( 5 ) . م : كه حسن بن الحسن پيش . . .