سيد مهدى حسينى
سيّد مهدى حسينى ركنآبادى ، فرزند سيّد جعفر ، در سال 1348 ه . ش در شهر قم چشم به جهان گشود . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود به انجام رسانيد . از آن پس براى ادامهى تحصيلات راهى تهران شد و در رشتهى ادبيات فارسى به تحصيل پرداخت .
حسينى از سال 1366 به شعر و شاعرى روى آورد . از سال 1368 رسما كار شاعرى را آغاز كرد ، و با شركت در « انجمن ادبى محيط » كه تحت سرپرستى و رياست شاعر بلند پايه محمد على مجاهدى ( پروانه ) اداره مىشود با رموز شعر و فنون آن آشنا گرديد . و از راهنمايىهاى وى در شعر بهرهمند شد و از اين رهگذر به شكوفايى شعر خود رونق بخشيد .
حسينى در ميان شعراى متقدم به حافظ و بيدل بيش از ديگر شاعران علاقه نشان ميدهد . « 1 »
- * -
نيزهها :
عشق تا گل كرد چون خورشيد ، روى نيزهها * شانههاى آسمان لرزيد ، روى نيزهها
بوى خون پيچيد در پس كوچههاى آسمان * ابرهاى غصّه تا باريد روى نيزهها
باغى از آتش فراهم بود و ، در آشوب خون * شعلههاى داغ مىرقصيد روى نيزهها
يك طرف فوج ستاره ، خسته در شولاى خون * يك طرف انبوهى از خورشيد روى نيزهها
اين كدامين دست گلچين بود آيا كاين چنين * دسته گلها را يكايك چيد روى نيزهها
چشمهايى مضطرب مىديد در بهت عطش * چشمهى خون خدا جوشيد روى نيزهها
در ميان پردههاى خون و در حجم سكوت * بانگ سرخ نينوا پيچيد روى نيزهها
زخمهزخمه در سكوت و پردهپرده در غروب * آسمان در آسمان خورشيد روى نيزهها
در طلوع داغ زينب چشم مبهوت زمان * باغى از گلهاى پرپر ديد روى نيزهها
در هجوم بادهاى فتنه در طوفان خشم * باغ سرخ كربلا روييد روى نيزهها
* * *
پيچيد در فضاى حرم بانگ آب ، آب * دشمن چو بست بر حرم بو تراب ، آب
در وادى عطش زده دريا خروش داشت * اما به چشم تشنه لبان شد سراب ، آب
آواى العطش به ثريّا رسيده بود * از سوز غصّه آمده در پيچ و تاب ، آب
فرياد استغاثهى طفلان بلند بود * از روى تشنگان ز خجالت شد آب ، آب
عباس اين شرار عطش را كند خموش * در خيمهها رساند اگر با شتاب ، آب
آن ماه هاشمى چو به دريا نهاد پاى * الماس نور سُفت از آن ماهتاب ، آب
در التهاب داغ عطش بر لب فرات * از حنجرى فسرده شنيد اين خطاب ، آب
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ج 2 ، ص 1149 .