سرود خجستهى خرداد را
بال مىزنى
نامت بيدار باش كدام سپيده دم ! ؟
در مرگ وارگى شبانهى ديوان
شهسوارى شهيد از قبيلهى شقايقها
ظهور كرد
و داغترين ظهر جهان
بر چكاچاك شمشيرها
طنينى از حادثه آفريد
تا كهكشان بلندى از عشق رصد كند
دلواپسى جهان
در حجم گلوى شقايق
پلك مىگشود
و طوفان
در ركاب تو شيهه مىكشيد
بيتاب كدام لحظه بيدار ؟
فانوس گمشدهى انسان
در تمثيل اهورايىات موج مىزند
و بيعت ديجوريان را
شانه بالا انداختى
اى كه جهان
در ارغنون چشمت خلاصه مىشد
و روز واقعه ، در پس قدمهاى تو
به عظيمترين حادثه بدل مىشد
آه ! اى روح گردباد
كه عصيان را به انسان آموختى
تا در عسرت عصرها
كريوهى ناهيدىات را بلند بخوانى
و هفتاد و دو ققنوس
تصنيف بىسر خويش را
در روشناى سپيده بانگ بزنند