و زينب بسان شقايق
تا آن سوى ابديّت
به خونخواهى تو قيام خواهد كرد
*
شكوه عصيان آدمى !
هرگز اين چنين نديده بودم
مردى با تماميت ظلم
به ستيز برخاسته باشد
و يزيد
اين پلاس پارهى تاريخ را
براى ابد
به بيرون جهان
تف كند
*
برهنه پاى بر لبهى تيغ رقصيدهاى
و بر كف دستت
هفتا و دو شهسوار شهيد
با طيفى از گل سرخ
بانگ بر مىكشند
*
دستى نبود
تا گره بگشايد از زلف باد
در شعاع ميدان
شمارش معكوس پاشيده شد
چشمانت حلاوت زيستن را افزون مىكند
و همّتت
جهان را به سخره مىگيرد
فصل دلتنگى
با زخم داغ سوزت كرانه مىگيرد
*
عريان كدام زخم پنهانى ؟