خنجر كه مىبويدش لب
تنهاست بانو و باران
باران زخم مكرّر
در انتظار است اين باغ
در انتظار است خنجر
يك عصر طوفان
طوفان فرياد و ماتم
طوفان تصميم فردا
فردا كه روى اسيرى است
روز شكست اميران
در انتظار است اين عصر
در انتظار است طوفان
در انتظار است ، آرى
در انتظار است
آن تلّ و آن دشت
آن باغ و آن عصر
در انتظار است دريا و آتش
طوفان و خنجر
تا تو بيايى
تو امّيد آخر
با آن نواى شكوهندهى آسمانى :
ياران ! برآييد ، كانيك
هنگامهى انتقام است . . .
* * *
خاتون موعود :
هيچ كس مثل تو خاتون !
دلش از جنس بلور
دلش از جنس شقايق نيست
هيچ كس ، خاتون !
سينهاش مثل تو
سيناى حقايق نيست