تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1553

مساهمون:

ص١٥٥٣
گفتى : ار دست نيست در دستم * هست ما را به جاى ديگر چشم
آب را بر دهان گرفتى و بود * آتش اشتياقت اندر چشم
تا كه بر مشك ، ناجوانمردى * دوخت آن دم ز خيل لشكر چشم
آب تا ريخت . گفتى آبرويم * آه ! يا رب مدار ديگر چشم
كى گشايد ز شرم بر طفلان * ديگر اين رو سياه مضطر چشم
تير ديگر گذاشت چون در زه * دوخت بر چشم ، خصم كافر چشم
خون به رويت روانه شد ، چون كرد * چشمه‌ى خون خويش ، بستر چشم
آب نگذاشت روسيه باشى * آفرين باد ! آفرين بر چشم
* * *

خاك كربلا :

به هم صدايى هم مؤمنانه برخيزيد * به موج خيز خطر زين ميانه برخيزيد
چو آذرخش به اميد پرتو افشاندن * ز نرم بستر ابر شبانه برخيزيد
سلاح سرخ شهادت دوباره برگيريد * به عزم فتح زمين و زمانه برخيزيد
نثار مقدمتان باد خون سبز بهار * هلا چو چلچله‌ها ز آشيانه برخيزيد
دليل راه امام است و كاروان در پى * به طوف مشهد خون بىبهانه برخيزيد
به شوق بستن قامت به وعده‌گاه حضور * به بانگ ناب امام زمانه برخيزيد
به خويش خواندمان خاك كربلاى حسين * به شوق بوسه بر آن آستانه برخيزيد
* * *

آيينه‌ى شكيبايى :

نبايد از شب و تشويق با تو صحبت كرد * ز عقل فاصله‌انديش با تو صحبت كرد
شكوه روح تو را دشمنت نمىدانست * اگر ز وحشت و تشويش با تو صحبت كرد
دل بزرگ تو از آفتاب لبريز است * خطاست از شب ، و سرديش با تو صحبت كرد
حضور روشنت آئينه‌ى شكيبايىست * هميشه مىشود از خويش با تو صحبت كرد
دل از تلاوت وحى كلام تو پنداشت * كه جبريل دمى پيش با تو صحبت كرد
تو محو مذهب عشقى و هيچ جايز نيست * از اين جماعت بدكيش با تو صحبت كرد
دلم گرفته و شايسته‌ى ملامت نيست * اگر كه بيش‌تر از بيش با تو صحبت كرد