آه اى كهنه ديوار ويران * اى تو در كوفه تنها مسلمان
آه اى ياور سايه گستر * اى به جا مانده از عهد حيدر
باش محكم چو ايمان مسلم * سر مپيچان ز پيمان مسلم
شيعهام ، دار بر پشت دارم * نامهى عشق در مشت دارم
شيعه ، مظلوم تاريخ دينست * شيعه ، فرياد سرخ زمينست
شيعه ، از مرگ پروا ندارد * ترس از تيغ دنيا ندارد
شيعه در مرگ خود تولد شد * مرگ ، تاريخ ميلاد او شد !
نيست بر تيغها اعتنايم * دست پروردهى مرتضايم
باز هم جاهليت هويداست * جهل اين خفتگان جهل عظماست
با هزار آيه ، شورا گرفتند * قتل ما را به فتوى گرفتند !
*
كاش اينها مسلمان نبودند * كاشكى ننگ قرآن نبودند
قلبشان ، غير خاكسترى نيست * دينشان ، غير هم بسترى نيست
كوفيان ، مردگانى عمودند ! * كاش مثل تو ديوار بودند
حرف دارم ولى وقت تنگ است * بر سرم باز ، بازار سنگ است
دردهاى دلم بىشمار است * اين كه گفتم ، يكى از هزارست
وقت جنگست و پيكار دارم * آخرين حرف با دار دارم
آنچه بردار ، فردا عيانست * بيرق شورش شيعيانست
كوفه ! تكرار تاريخ ننگى * ننگ تاريخ نيرنگ و رنگى
بر تو يك نام مىزيبد و بس * شهر بوزينگان مقدس « 1 »
هامش
( 1 ) - كاروانى از شعرهاى عاشورايى ؛ ص 91 - 95 .