پرش به محتوای اصلی

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحه 1544

پدیدآورندگان:

ص۱۵۴۴
بسيار بود رود در آن برزخ كبود * اما دريغ ، زهره‌ى دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته ، آن خاك بىبهار * حتى علف اجازه‌ى زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانه‌ى بهار * بىتو ولى زمينه‌ى پيدا شدن نداشت
دل ما اگر چه صاف ولى از هراس سنگ * آيينه بود و ميل تماشا شدن نداشت
چون عقده‌اى به بغض فرو برد حرف عشق * اين عقده تا هميشه سرِ وا شدن نداشت
* * *

صبح انعكاس تبسم توست :

زمين گر برابر كهكشان تكرار شود
حجم حقيرىست
كه گنجايش بلندى تو را نخواهد داشت
قلمرو نگاه تو دور تر از پيداست
و چشمان تو معبدى
كه ابرها نماز باران را در آن سجده مىكنند
اين را فرشته‌ها حتّى مىدانند
كه نيمى از تو هنوز
نا مكشوف مانده است
از خلا نامعلوم‌ترى
دستهايى كه به نيت مكاشفه
در تو سفر كردند
حيران
در شيب جمجمه‌ها ايستاده‌اند
تو آن اشاره‌اى كه بر براق طوفان نشسته‌اى
تو آن انعطافى
كه پيشاپيش باران مىروى
آن كس كه تو را نسرايد
بيمار است
زمين
بىتو تاول معلّقى است
در سينه‌ى آسمان
و خورشيد اگر چه بزرگ است
هنوز كوچك است
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحه 1544 | مرضيه محمدزاده