خسرو قاسميان
خسرو قاسميان متخلص به « حامد » به سال 1336 ه . ش در « فراشبند » فارس به دنيا آمد . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود و جهرم و شيراز به انجام رسانيد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در سال 1372 موفق به دريافت دانشنامهى فوق ليسانس در زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه شيراز شد و اكنون عضو هيأت علمى بخش فارس دانشگاه علوم پزشكى شيراز مىباشد . او داراى قريحهى شاعرى است « 1 » . از سال 1361 شمسى و با تأثيرپذيرى از نصر اللّه مردانى به صورت جدّى به سرودن پرداخت . شعرهاى او به صورت پراكنده در نشريات مختلف و برخى از مجموعه شعرهاى گردآورى شده انتشار يافته است .
- * -
آسمان آكنده بود از بوى غم * داشت گردون در بغل زانوى غم
رنگ از رخسار هستى مىپريد * عالمى را غصه در خون مىكشيد
چهرهى خندان گل پژمرده بود * باغ و راغ و بوستان افسرده بود
مرغ آزادى فتاده در قفس * كس نبودش در جهان فريادرس
از حقيقت در جهان نامى نبود * خلق را از ظلم آرامى نبود
كار با زور و زر و تزوير بود * زندگانى پاى در زنجير بود
چرخ مىزد سكه با نام ستم * دور گردون بود بر كام ستم
سينه مالامال آه سرد بود * درد بود و درد بود و درد بود
تا عيان شد آفتاب مشرقين * جلوهى نور خدا يعنى حسين ( ع )
سرور آزادگان روزگار * سرخپوش عرصههاى كارزار
داشت در انديشه طرح انقلاب * تا كند نقش ستم نقش بر آب
سر به پيش انداخت در شام سياه * راه رفتن باز شد بر آن سپاه
چون سخن از كشتن آمد در ميان * گشت خلوت دور آن سرو روان
هركسى در خلوت آن شام تار * فرصتى مىيافت از بهر فرار
دشمنان از دوستان بايد شناخت * هر كه را در امتحان بايد شناخت
ننگتان اى كوفيان بىوفا * عهد و پيمان و جفاكارى چرا ؟
بىوفايان ، زان جفا كارى چه سود ؟ * نامهها بهر وفادارى چه سود ؟
غير هفتاد و دو تن پروانهوار * كس نماند از آن گروه بىشمار
شمع را پروانه گيرد در ميان * عاشقان را نيست پروائى ز جان
جام صبر عاشقان لبريز بود * شوق وصل دوست شورانگيز بود
هامش
( 1 ) - سيماى شاعران فارس در هزار سال ؛ ج 2 ، ص 1230 .