اى حجت حق كه خون تو خون خداست * جاويد ز تو حماسهى عاشوراست
تا شيعه مگر فريب مفتى نخورد * از رسم تو راه حق و باطل پيداست
*
ظهرى كه نماز عشق برپا كردى * دين را ز قيام خويش احيا كردى
آن روز تو خودسران خود باور را * با خون گلوى خويش رسوا كردى
*
ياد تو محال است فراموش شود * دريا به سكون مگر هم آغوش شود ؟
خون تو چراغ روشن راه خداست * هيهات كه اين چراغ خاموش شود
*
آن سر كه به سوداى تو سربازى كرد * سر بر سر نى داد و سرافرازى كرد
تا ما به مرام عشق آگاه شويم * اين نقش به نينوا چه خوش بازى كرد