جعفر رسول زاده
جعفر رسول زاده ، متخلّص به « آشفته » ، فرزند محمّد آقا ، در سال 1331 ه . ش در خانوادهاى مذهبى و در شهر كاشان تولد يافت .
رسول زاده تحصيلات خود را تا اول دبيرستان بيشتر ادامه نداد و به شغل آزاد روى آورد . از كودكى به شعر علاقه و دلبستگى يافت ، و با حضور در مجالس دينى و مديحهخوانى و مرثيهسرايى ذوق و استعداد شاعرى در او پديدار گرديد .
آشفته در آغاز شاعرى به انجمن ادبى صبا راه يافت . در سال 1360 براى كار به تهران عزيمت كرد و در ضمن به انجمن ادبى پانزده خرداد راه يافت و در سال 1367 به قم مهاجرت كرد و در اين شهر رحل اقامت افكند ، در انجمن ادبى محيط به رياست شاعر گرانمايه مجاهدى شركت جست و شعرش مورد نقد قرار گرفت و به تدريج شكوفايى يافت .
آشفته ، شاعرى است كه بيشتر به جنبههاى مذهبى شعر دلبستگى دارد و قسمتى از اشعارش اختصاص به مدايح و مراثى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دارد . « 1 »
- * -
قد برافرازيد يك عالم شجاعت پيش روست * پرده برداريد صد آيينه حيرت پيش روست
اى حسينى مشربان در معبد آزادگى * تا نماز آريد محراب عبادت پيش روست
عقل مىنالد ، حريفان تيغ در خون شستهاند * عشق مىغرّد ، نظرگاه شهادت پيش روست
عقل مىگويد كه بال خسته را پرواز نيست * عشق مىبالد كه اوجى بىنهايت پيش روست
دوستى را پاس مىدارم كه در هُرم عطش * سايه سارى در گذرگاه محبّت پيش روست
سبز مىمانم ، كه در حال و هواى رُستنم * تشنه مىرويم ، كه باران طراوت پيش روست
اى تمام مهربانى در نگاهت يا حسين * با تو بايد آشنا بودن كه غربت پيش روست
* * *
مظلوم آن شهيد كه . . .
خورشيد بود و علقمه فصل دميدنش * چشم زمانه تاب نياورد ديدنش
بىدست ماند و ، شد علم عشق سرنگون * چشم خدا گريست به در خون تپيدنش
از پا نشست بر سر بالين او حسين * آسان نبود داغ برادر چشيدنش
سر تا به پا خدا شد و جسمش به خون نشست * توحيد ناب بود ، دل از خود بريدنش
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ج 1 ، ص 118 .