حسين منزوى
حسين منزوى ، شاعر خوش ذوق و لطيف طبع معاصر ، فرزند محمد ، در سال 1325 ه . ش در شهر زنجان چشم به جهان گشود و در آن شهر نشو و نما يافت ، تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همان زادگاهش به انجام رسانيد از آن پس براى ادامهى تحصيل راهى تهران شد و در دانشكدهى ادبيات به تحصيل پرداخت و به دريافت ليسانس ادبيات فارسى نايل آمد .
منزوى شاعرى است غزلسرا و در سرودن شعر از استعداد و قريحهى سرشارى برخوردار است ، غزلياتش جذاب و دلنشين و شهرتش نيز به خاطر غزلهاى خوب و لطيفى است كه مىسرايد ، زيرا در بيان افكار و انديشههاى شاعرانهى خود در قالب كلاسيك از توانايى و مهارت كافى برخوردار است ، از منزوى چند مجموعه شعر به نامهاى : « حنجرهى زخمى تغزل » ، « منظومهى صفرخان » ، « شوكران و شكر » ، و « فاجعه در حوالى جوانى » ، طبع و نشر شده است . او علاوه بر شاعرى در نويسندگى و ترانهسرايى هم دست دارد . وى در حال حاضر در زنجان سكونت دارد و گاهى در بعضى از انجمنهاى ادبى تهران شركت مىكند .
- * -
اين سرخى شفق نيست :
داغ كه دارى امشب ؟ اى آسمان خاموش ! * داغ كدام خورشيد ؟ اى مادر سيهپوش !
اين سرخى شفق نيست . خون شقيقهى كيست * كه مىچكد به رويت ، از گوش و از بناگوش ؟
طشت زرى است خورشيد ، گلگون ، لبالب از خون * تيغ كه باز كرده است ، خون از رگ سياووش ؟
اين كشتهى كيست دگر ؟ تركيب دبّ اصغر * تابوت كوچك كيست ؟ كه مىبرند بر دوش
تا هر ستاره زخمى است از عشق بر تن تو * از زخمهاى عشقت ، خون كه مىزند جوش ؟
نامى كه چون كتيبه است بر سنگ روزگاران * يادش ، اگرچه خاموش ، كى مىشود ، فراموش ؟
ماه مرا فرو برد ، چاه محاق ، هشدار * اى قافله كه افتاد ، بيرق ز دست چاووش
در قلعهى كه افتاد آتش ؟ كه در افقها * از پشت شعله و دود ، پيداست برج و باروش
* * *
آن شب چه شبى بود كه . . :
اى خون اصيلت به شتكها ز غديران * افشانده شرفها به بلنداى دليران
جارى شده از كرب و بلا آمده و آنگاه * آميخته با خون سياووش در ايران
اى جوهر سردارى سرهاى بريده * وى اصل نميرندگى نسل نميران
خرگاه تو مىسوخت در انديشهى تاريخ * هربار كه آتش زده شد بيشهى شيران
آن شب چه شبى بود كه ديدند كواكب * نظم تو پراكنده و اردوى تو ويران
و آن روز كه با بيرقى از يك سر بىتن * تا شام شدى قافله سالار اسيران
تا باغ شقايق بشوند و بشكوفند * بايد كه ز خون تو بنوشند كويران