تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1378

مساهمون:

ص١٣٧٨
در عقيق لب من موج زند دريايى * كه شفابخش مسيحاست اگر بگذارند
يوسف مصر وجودم من و اين پيراهن * جامه‌ى روز مباداست اگر بگذارند
ريشه در خون و شرف ، نهضت ما دارد و بس * سَنَد روشن فرداست اگر بگذارند
* * *
مدينه كاروانى سوى تو با شيون آوردم * ره آوردم بُوَد اشكى كه دامن دامن آوردم
مدينه در به رويم وا مكن چون يك جهان ماتم * نياورد ارمغان با خود كسى ، تنها من آوردم
مدينه يك گلستان گل ، اگر در كربلا بودم * ولى اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم
اگر موى سياهم شد سپيد از غم ، ولى شادم * كه مظلوميّت خود را گواهى روشن آوردم
اسيرم كرد اگر دشمن ، به جان دوست خرسندم * كه پيروزى به كف در رزم با اهريمن آوردم
مدينه اين اسارتها نشد سدّ رهم ، بنگر * چه‌ها با خطبه‌هاى خود به روز دشمن آوردم
مدينه خواهى از آثار زنجير ستم بينى * امام عاشقان را بسته غل برگردن آوردم
مدينه يوسف آل على را بردم و اكنون * اگر او را نياوردم ، ازو پيراهن آوردم
مدينه از بنى هاشم نگردد با خبر يك تن * كه من از كوفه پيغام سرِ دور از تن آوردم
مدينه گر به سويت زنده برگشتم مكن عيبم * كه من اين نيمه جان را هم به صد جان كندن آوردم
* * *

صداى سخن عشق :

كربلا چون دل ما در تب و تاب است هنوز * مگر اين دشت بلا تشنه‌ى آب است هنوز
كربلا مصحف آزادگى و ايثار است * عشق شيرازه‌ى اين طرفه كتاب است هنوز
« للّه الحمد » به ياد چمن عاشورا * چشم‌ها ساغر لبريز گلاب است هنوز
گرچه هر تشنه‌اى از جام شهادت نوشيد * جگر آب از اين غصّه كباب است هنوز
اختران چشم به راهند و همه شب مهتاب * قصّه‌گوى سفر شام خراب است هنوز
چارده قرن گذشته است ولى كام جهان * تلخ از خاطره‌ى بزم شراب است هنوز
عجبى نيست كه تا صبح قيامت گويند * گرچه بر داغ دل لاله ثواب است هنوز
گر كه با ديده‌ى دل سير كنى در اين دشت * عطش و آتش و خون پا به ركاب است هنوز
دامن از سايه كشيده است پس از عاشورا * چشم خورشيد به دنبال رباب است هنوز
نرم و آهسته بياييد كه يك غنچه‌ى ناز * « از صداى سخن عشق » به خواب است هنوز
روح موّاج ابا الفضل هم از شط فرات * به سوى خيمه‌ى گل‌ها به شتاب است هنوز « 1 »
* * *

رستاخيز سبز :

كربلا يعنى ، دلى مشاق جانان يافتن * پرتو اشراق در آيينه‌ى جان يافتن
هامش
( 1 ) - رستاخيز لاله‌ها ؛ ص 132 .