خط خون :
درختان را دوست مىدارم
كه به احترام تو قيام كردهاند
و آب را
كه مهر مادر توست ،
خون تو شرف را سرخگون كرده است :
شفق ، آينه دار نجابتت ،
و فلق محرابى ،
كه تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردهاى
*
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم مىتوان عزيز بود
از گودال بپرس !
*
شمشيرى كه بر گلوى تو آمد
هرچيز و همه چيز را در كائنات
به دو پاره كرد :
هرچه در سوى تو ، حسينى شد
و ديگر سو ، يزيدى
اينك ماييم و سنگها
ماييم و آبها
درختان ، كوهساران ، جويباران ، بيشهزاران
كه برخى يزيدى
و گرنه حسينىاند
*
خونى كه از گلوى تو تراويد
همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد
در رنگ !