تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1341

مساهمون:

ص١٣٤١
انقلابى در جهان شد از قيام با شكوهت * شد به خاك تيره يكسان كاخ ظلم و كين ، حسين جان
چون گلستان با صفا شد كربلا از گلرخانت * وه كه دشمن شد در اين گلخانه‌ات گلچين ، حسين جان
جان به قربان تو و اصحاب و انصارت كه بودند * در فداكارى يكايك در خط تمكين ، حسين جان
تلخ كام از داغ اكبر ، قاسمت گرديده گفتا * مرگ باشد در مذاقم چون عسل شيرين ، حسين جان
از غم مرگ برادر قامتت در هم شكسته * بود بار ماتم عبّاس سنگين ، حسين جان
تا قيامت سوزد از داغ على اصغر دل تو * چون گلويش چاك شد از تير زهرآگين ، حسين جان
لرزه بر عرش برين افتاد در آن وقت و ساعت * واژگون گشتى ميان قتلگه از زين ، حسين جان
خاكيان تنها نگشته داغدار از ماتم تو * گشته سكان سماوات از غمت غمگين ، حسين جان
آه از آن ساعت كه زينب خواهر غمديده‌ى تو * با دو چشم تر تو را آمد سر بالين ، حسين جان « 1 »
* * *

در مدح حسين ( ع ) :

سلام بر حسين و بر وفاى او * كه خود گواست در وفا خداى او
سلام بر شهيد دشت ماريه * كه خون اوست در شرف گواى او
سلام بر سرى كه بر سر سنان * ز آفتاب بد فزون ضياى او
سلام بر ز پا فتاده پيكرى * كه باد جان آدمى فداى تو
سلام بر به خاك و خون نشسته‌اى * كه خون رود ز ديده در عزاى او
سلام بر قتيل كيد كوفيان * كه كس نداشت حرمت نياى او
سلام بر شكوه آن حماسه‌اى * كه عرش پر نوا شد از نواى او
سلام بر عزيز مصر مكرمت * كه كس نداشت در نظر بهاى او « 2 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 2775 . ( 2 ) - همان ؛ ص 2777 .