تا به محراب عبادت تو امامى ، پيداست * خاك هر وادى گلرنگ مصلّاست حسين !
غرق در موج مكافات كن اقليم ضلال * قطره در قطرهى خونت همه درياست حسين !
* * *
محرم آمد و شد روى روزگاران سرخ * زمانه سرخ و زمين سرخ و باد و باران سرخ
ز جوش خون شهيدان كربلا گرديد * دوباره خاطرهى دشت جانسپاران سرخ
دوباره بستر خون شد بسيط ذهن زمان * ز داغ لاله رخان ، خواب جويباران سرخ
ز التهاب هبوط عقاب عرصهى عشق * قباى عافيت سبز كوهساران سرخ
خداى را چه غبارى شد از زمانه بلند * كه تا غروب زمين است چشم ياران سرخ
از آن شكوفه كه پر ريخت در هجوم خزان * هزار سال دگر سينهى بهاران سرخ
به سوگوارى گلهاى خاندان نبىست * در اين چمن بود از نالهى هزاران سرخ
گرفته رنگ كسوف آفتاب عاشورا * وز آن ظلامه هنوز آه داغداران سرخ
ببين كه از فلق آسمان صبح يقين * هنوز چهرهى شيدايى سواران سرخ
ببين كه در قدح كوفيان عهدشكن * هنوز سايهى سيماى شرمساران سرخ
ببين كه از اثر هرم شعلههاى عطش * هنوز خيمهى وجدان آبشاران سرخ
ببين ستارهى زخم گلوى اصغر را * كه مانده در افق چشم روزگاران سرخ
محرم آمد اى دل بيا ز سيل سرشك * كنيم ساحت گيتى چو لالهزاران سرخ
زهى به معجزهى التفات گريه كه ساخت * مرامنامهى تسليم بردباران سرخ
هلا شهيد كبير صحارى تاريخ * كه از طلوع تو سيماى سربداران سرخ
مگر تداوم عشق تو كرد خاك مرا * به سنگر شرف از خون پاسداران سرخ ؟
مگر تعالى روح تو داشت جسم مرا * به زير خنجر بيداد جان شكاران سرخ ؟
ز رهنمون تو بر لوحهى زمان بادا * هميشه كلك دل آرزونگاران سرخ
ز انقلاب حسين آن يگانهى اعصار * هماره آتش دلهاى بيقراران سرخ
* * *
تو كيستى كه جهان تشنهى زلالى توست * بهار عاطفه مرهون خشكسالى توست
شب زمانه كه مقهور بامدادان باد * شكيب خاطرش از خون لايزالى توست
ز قصّهى عطشت چشم عالمى گريان * هزار چشمهى جوشنده در حوالى توست
تو ماه من ! به كدامين ظّلامهات كشتند * كه پشت پير فلك تا ابد هلالى توست
نديد نقش تو را كس به حجم آينهها * حكايت همه از صورت خيالى توست
چه عاشقى كه در دفتر قصائد سرخ * هر آن چه خواند دلم شاه بيت عالى توست
سزد كه رايحهى درد سازدم مدهوش * كه باغ عشق به داغ شكسته بالى توست
فغان كه وارث بانوى آبهاى جهان * تويى و تشنه يك قطره ، مشك خالى توست
تو شهر عشقى و دروازهات به باغ بهشت * دل شكستهى من يك تن از اهالى توست